بابری

لغت نامه دهخدا

بابری. [ ب ِ ] ( اِ ) به هندی ریحانست. ( فهرست مخزن الادویه ). || قسمی خربزه.
بابری. [ ب ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به بابر. رجوع به همین نام شود. || ( اِخ ) سلسله ای از سلاطین مغول هندی. مؤسس آن ظهیرالدین بابر است. رجوع به بابر ( ظهیرالدین ) شود.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] بابری (ابهام زدایی). بابری ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • مسجد بابری، مسجدی در شهر آجودهیا (آیودهیا) در ایالت اوتارْپرادِش هند، ویران شده به دست هندوهای افراطی• قبیله بابری، بابُری (یا بابُر، بابَر، مفرد بابُریَ)، از قبایل پشتو
...

جمله سازی با بابری

💡 بر واقعه بابری و قصه چنگیز فتح از تو نویسند همایون دوم را

💡 با این حال خاندان تیموری از میان نرفت و نوادگان تیمور به سرکردگی بابر چندی پستر فرمانروایی خود را به هندوستان بردند و دولت سلسلهٔ بابری را بنیاد گذاردند که اروپاییان آن را مغول کبیر می‌نامند.

💡 همی ماند لشکر بابری که او را شده برق و باران و تندر بهم بر