با رنگ و بوی
مترادفها
با مزه، با طعم، با ویژگی
متضادها
بیرنگ و بو، بیروح، بیطعم
لغت نامه دهخدا
با رنگ و بوی. [ رَ گ ُ ] ( ص مرکب ) با آب وتاب و کروفر استعداد تمام. ( آنندراج ) ( دِمزن ). یعنی داب و داراب. و کروفر. و استعداد تمام:
سوی شهر ایران نهادند روی
سپاهی بدان گونه با رنگ و بوی.فردوسی ( از شرفنامه منیری ).
فرهنگ فارسی
با آب و تاب
جمله سازی با با رنگ و بوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زمینی بدان گونه با رنگ و بوی از ایشان به ویرانی آورده روی
💡 جهان کِشتهزاریست با رنگ و بوی در او عمر ما آب و ما کشت اوی
💡 جوان داردش گاه با رنگ و بوی گهش پیر بینی دژم کرده روی
💡 یکی شارستان دید با رنگ و بوی بسی مردم آمد به نزدیک اوی
💡 گل به بستان گر بود با رنگ و بوی کی بود چون چهره زیبای تو