بلوچ

بلوچ‌ها یکی از اقوام ایرانی و از گروه‌های قدیمی ساکن در جنوب شرقی فلات ایران هستند که شامل صدها طایفه و گروه‌های چادرنشین و اسکان‌یافته می‌باشند. این قوم عمدتاً در بلوچستان پاکستان و ایران زندگی می‌کند، اما گروه‌هایی از آن‌ها نیز در نواحی پایین رودخانه هیرمند، هرات افغانستان، و مناطقی از ترکمنستان، مسقط، عمان، امارات متحده عربی، زنگبار و تانزانیا سکونت دارند. زبان این قوم به گروه زبان‌های ایران غربی تعلق دارد و شباهت‌های زیادی با زبان‌های کردی، تاتی و تالشی دارد. این اقوام عمدتاً پیرو مذهب حنفی هستند، هرچند که تشیع امامیه نیز در میان آن‌ها طرفدارانی دارد. مذهب ذکری نیز در میان اقلیتی از این اقوام رایج است. آن ها دارای موسیقی خاص خود هستند و ادبیات آن‌ها تا قرن ۱۳ هجری قمری آثار مکتوبی نداشت. بزرگ‌ترین حکومت قومی در میانه قرن ۱۱ هجری قمری به دست سرداران طایفۀ براهویی تأسیس شد. نخستین آن‌ها میراحمدخان قنبرانی، جد خاندان احمدزایی، و آخرین آن‌ها میریاراحمدخان بود که پس از خروج انگلیسی‌ها از شبه قاره هند در سال ۱۹۴۷ میلادی (۱۳۶۶ هجری قمری) خواستار تشکیل کشور مستقل بلوچستان شد، اما پس از مذاکرات کوتاه و فشرده‌ای با محمدعلی جناح، با الحاق آن ها به پاکستان موافقت کرد. نخستین مورخان و جغرافی‌دانان مسلمان، این قوم را با نام بلوصی معرفی کرده و آن‌ها را به عنوان مردمان چادرنشین صحراگرد توصیف کرده‌اند. به نظر می‌رسد که آن ها در ابتدا در نواحی جنوبی کرمان سکونت داشته‌اند. عضدالدولۀ دیلمی تعدادی از آن‌ها را به قتل رساند و بسیاری از بزرگان این قوم را به اسارت گرفت. از نیمه اول قرن پنجم هجری، این اقوام مهاجرت به سمت شرق را آغاز کردند و به تدریج به کنار رودخانۀ سِند رسیدند. از دوران غزنویان تا سقوط صفویان، این اقوام در بسیاری از رویدادهای جنوب شرقی ایران و غرب افغانستان نقش داشتند. ناحیۀ کرمان از سال ۱۱۰ هجری تا سقوط دولت افغانی ایران، همواره تحت حملات آن ها قرار داشت. آن‌ها یکی از گروه‌های اصلی سپاه محمود و اشرف افغان بودند. محمدخان، یکی از سرکردگان برجسته دولت افغانی ایران، پس از سقوط اشرف افغان به نادر پیوست و حاکم کهکیلویه شد. او در سال ۱۱۴۷ هجری به عنوان یاغی دستگیر و به قتل رسید. قدرت نادرشاه مانع از حملات بلوچ‌ها شد. پس از قتل نادر، این افراد به خدمت احمدخان ابدالی درآمدند و در لشکرکشی‌های او به ایران و هند شرکت کردند. آن ها تا نیمه قرن سیزدهم هجری بارها به سیستان، کرمان، سواحل خلیج فارس، خراسان، یزد، اصفهان، سمنان و مناطق جنوبی تهران حمله کردند. دامنه این حملات، به ویژه پس از پیروزی خونین و وحشتناک حبیب الله خان شاهسون، امیر توپخانه، بر این قوم در سال ۱۲۵۷ هجری قمری (۱۸۴۱ میلادی) محدود شد و به تدریج تا دوران سلطنت پهلوی متوقف گردید. دوست محمدخان باران زایی، آخرین حاکم معروف  این اقوام ایران، در آغاز سلطنت پهلوی از قدرت برکنار شد.

لغت نامه دهخدا

بلوچ. [ ب ُ ]( اِ ) علامتی که بر تیزی طاق و ایوان نصب کنند. ( برهان ). || تاج خروس، و آن گوشتی باشد که بر سر او رسته باشد. ( برهان ). || پارچه گوشتی که بر ختنه گاه زنان می باشد و بریدن او سنت است. ( برهان ). تلاق و بظر. ( ناظم الاطباء ). چوچوله: 
تا...لب و بلوچ زبانست و رومه ریش 
جز راه... او به سیم پای نسپرم.سوزنی.|| صفحه نازکی که آن را بروی ساقه عمودی در جائی مرتفع قرار دهند و بسهولت گردش می کند و معبر باد را نشان میدهد. ( ناظم الاطباء ).
بلوچ. [ ب َ ] ( اِخ ) طایفه ای در میان کرمان و سیستان، ولایت ایشان را بلوچستان گویند و در ملک کج و مکران و مگس و قلات و پامپور و کنار بحر سند سکونت دارند. ( آنندراج ). مردمانی اند میان این شهرها [ بعض از شهرهای کرمان ] نشسته بر صحرا و این مردمان بسیار بودند و پناخسرو ایشان را بکشت به حیلتهای گوناگون. ( حدود العالم ). طایفه ای باشند چون اکراد و آنان را بلادی وسیع باشدمیان فارس و کرمان در سفح جبال قفص ( کوچ ) و آنان راشوکت و قوت و عدد بسیار باشد و قوم قفص ( کوچ ) که طایفه ای دیگرند با همه قوت از هیچکس جز بلوچ بیم ندارند. و بلوچ صاحبان نعمت و چادرهای موئین باشند و مردمان از بلوچ ایمنند راه نزنند و مردم نکشند و اذیت آنان به کس نرسد برخلاف قفص. ( از معجم البلدان ذیل بلوص ). مردم این ناحیت را یونانی ها بعلت سیاهی رنگ آنان حبشی ماهیخوار می نامیدند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). قومی ایرانی صحرانشین و دلیر، ساکن بلوچستان. طوایف خارجی کمتر در آن ناحیه نفوذ کرده و ایشان همیشه در برابر بیگانگان مقاومت نموده اند. آنان دارای لهجه خاصی هستند که به بلوچی معروف است. ( فرهنگ فارسی معین ). نام طوایفی چند که در بلوچستان ایران و نیز در سیستان و در سند و پنجاب، و همچنین عده قلیلی از آنها نزدیک مرو در ترکمنستان شوروی سکنی دارند. زبان آنهابلوچی است. بلوچهای ایران منقسم به چند طایفه است که بعضی منقسم بر چندین تیره می باشد. بلوچها ظاهراً مقارن با حمله سلجوقیان به کرمان از کرمان به ناحیه ٔمکران درآمدند. کرمان را مسلمانان بسال 23 هَ. ق. فتح کردند و در کوههای کرمان با اقوام بیابانگردی بنام کوچ یا قُفص و بلوچ یا بلوص مواجه شدند. در دوره ٔامویان و عباسیان غارتگری بلوچها و کوچها از کرمان به سیستان و خراسان بسط یافت. ظاهراً عضدالدوله دیلمی بسیاری از بلوچها را کشت، ولی دستبردهای آنان ادامه یافت تا آنکه محمود غزنوی پسرش مسعود را به جنگ با آنان فرستاد، و وی بلوچها را در نزدیک خبیص مقهور نمود، و کمی بعد مهاجرت آنان به مکران آغاز گردید و این مهاجرت بطرف شرق ادامه یافت. بلوچها هیچوقت مملکتی تشکیل ندادند، بلکه حکومت قبیله ای داشتند و رؤسای آنان غالباً با هم در جنگ بودند. ( از دائرة المعارف فارسی ). رجوع به بلوچستان و بلوص شود:

فرهنگ معین

(بَ ) (اِ. ) ۱ - علامتی که بر تیزی طاق و ایوان نصب کنند. ۲ - تاج خروس. ۳ - صفحة نازکی که بر روی ساقة عمودی در جایی مرتفع آن را قرار دهند و آن به سهولت گردش می کند و معبر باد را نشان می دهد. ۴ - پارچة گوشتی که بر ختنه گاه زنان می باشد و بریدن او سنت است.

فرهنگ عمید

تکۀ گوشت سرخ رنگی که روی سر خروس درمی آید، تاج خروس، خوچ.

فرهنگ فارسی

قومی ایرانی صحرا نشین و دلیر ساکن بلوچستان. طوایف خارجی کمتر در آن ناحیه نفوذ کرده و ایشان همیشه در برابر بیگانگان مقاومت نموده اند. آنان دارای لهجه خاصی هستند که به [ بلوچی ] معروف است.
تاج خروس، تکه گوشت رنگی که روی سرخروس درمی آید
( اسم ) ۱ - ( قوم ) ۲ - مردی از قوم بلوچ.

جملاتی از کلمه بلوچ

همه مرزبانان زرین کمر بلوچی و گیلی به زرین سپر
سپاه تو بودی همه کوچ کوچ زافغان و لاچین و کرد و بلوچ
از ره شیراز وکرمان جست ره زی قندهار در بلوچستان بریدندش سر وکشتند زار
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم