بلاشک

مترادف‌ها

بدون شک، مسلماً، قطعا، بی‌تردید

متضادها

شک، تردید، احتمال

لغت نامه دهخدا

بلاشک. [ ب ِ ش َک ک ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + لا ( نفی ) + شک ) بدون شک. بی تردید. بدون شبهه. ( فرهنگ فارسی معین ). بی گمان. بی شبهه. قطعاً: این تفسیر بلاشک موافق و مناسب این نام نیست. ( تاریخ قم ص 63 ).

فرهنگ معین

( ~. شَ ) [ ع. ] (ق. ) بدون شک، بی تردید، بدون شبهه.

فرهنگ فارسی

بدون شک. بی تردید. بدون شبهه. بی گمان. بی شبهه. قطعا: این تفسیر بلاشک موافق و مناسب این نام نیست.
بدون شک بی ترید بدون شبهه

ویکی واژه

بدون شک، بی تردید، بدون شبهه.

جمله سازی با بلاشک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو از طفل آن سخن دارد شنیده بلاشک دست از آن دارد کشیده

💡 آن درکی را که وصف اوست به قرآن هست بلاشک مزار صاحب دیوان

💡 پس درین معنی بلاشک ای عزیز از مؤذن به بود کناس نیز

💡 بگو تا کی چنین آخر تو ای مرد چنین باشی بلاشک اندر این درد

💡 بلا و عافیت آیند اگر به معرض عرض حریف عشق بلاشک بلا قبول کند

💡 در جهان از تست یک یک هر چه هست وز تو بگشاید بلاشک هرچه هست

💡 با توجه به شواهدی که در پرونده وجود دارد، بلاشک مقصر اصلی این حادثه تلخ، کسی است که از قبل با ما همکاری می‌کرد.

💡 تلاش‌های مستمر تیم و تمرینات سخت آن‌ها در طول فصل، بلاشک باعث شد تا بتوانند در مسابقات جهانی مقام قابل توجهی کسب کنند.

💡 اگر می‌خواهیم به موفقیت‌های بزرگ دست یابیم، بلاشک باید نظم و انضباط شخصی را در تمام مراحل زندگی و کار خود رعایت کنیم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران