ته نشین

لغت نامه دهخدا

ته نشین. [ ت َه ْ ن ِ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) آنچه به تک نشیند ازدرد و جز آن. ( آنندراج ). آنچه زیر آب رود و ته ظرف جای گیرد. ته نشسته. ( فرهنگ فارسی معین ):
ز جوش باده درد ته نشین بالانشین گردد
ز موج خنده ترسم خط برون آید از آن لبها.ناظر علی ( از آنندراج ).|| مواد دارویی که بر اثر عدم انحلال در حلاّل یا در نتیجه ترکیبهای شیمیایی راسب شوند. || درد. راسب. ( فرهنگ فارسی معین ). رسوب و درد. ( ناظم الاطباء ).دردی. لرت. لرد. رسوب.

فرهنگ معین

( ~. نِ ) (اِمر. ) ۱ - آن چه زیر آب رود و ته ظرف جای گیرد، ته نشست. ۲ - آن چه براثر رسوب کردن باقی می ماند، رسوب.

فرهنگ عمید

= ته نشست

فرهنگ فارسی

( صفتاسم ) ۱- آنچه زیر آب رود و ته ظرف جای گیرد ته نشسته. ۲ - مود دارویی که بر اثر عدم انحلال در حلال یا در نتیج. ترکیبات شیمیایی راسب شوند درد راسب.

ویکی واژه

آن چه زیر آب رود و ته ظرف جای گیرد، ته نشست.
آن چه براثر رسوب کردن باقی می‌ماند، رسوب.

جمله سازی با ته نشین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پهلوی تو پیوسته نشینند رقیبان تا من نتوانم که بپهلوی تو باشم

💡 گرد هوس به سعی خجالت نشانده‌ایم کم نیست ته نشینی این درد در عرق

💡 پستی گزین که کف ز بلندی نمی رسد صائب به رتبه صدف ته نشین در آب

💡 ای شیشه می چند دهن بسته نشینی؟ با جام بکن عقد روان دختر رز را

💡 گر خاک شود جامی دلخسته نشیند زین بر دل پاک تو غباری نه و هرگز