پری بند

لغت نامه دهخدا

پری بند. [ پ َ ب َ ] ( نف مرکب ) شخصی که تسخیر جن کرده باشد. افسونگر. جن گیر. پری خوان. پری سای. پری افسای. افسونگر:
پری بندان و زرّاقان نشسته
ز بهر ویس یکسر دلشکسته.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).چون پریداران درخت گل همی لرزد ز باد
چون پری بندان بر او بلبل همی افسون کند.قطران.

فرهنگ معین

( ~. بَ ) (ص مر. ) نک پری افسا.

فرهنگ عمید

= پری افسا

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه تسخیر جن کند افسونگر جن گیر پری خوان پریسای پری افسا پری افسای. جمع: پری بندان.

ویکی واژه

نک پری افسا.

جمله سازی با پری بند

💡 پنبه از مینا به غفلت برمدار این پری بند قصب وامی‌کند

💡 چون پری داران درخت گل همی لرزد بباد چون پری بندان همی بلبل بر او افسون کند

💡 پری بندان و زراقان نشسته ز بهر ویس یکسر دل شکسته

دمق یعنی چه؟
دمق یعنی چه؟
الته یعنی چه؟
الته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز