لغت نامه دهخدا
بی جگر. [ ج ِ گ َ ] ( ص مرکب ) بی جرأت و بیمناک. ( ناظم الاطباء ). بزدل. ( آنندراج ).
بی جگر. [ ج ِ گ َ ] ( ص مرکب ) بی جرأت و بیمناک. ( ناظم الاطباء ). بزدل. ( آنندراج ).
(جِ گَ ) (ص ) ۱ - ترسو. ۲ - بدون رنج و زحمت.
بی جرات و بیمناک. بزدل ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر بی جگر به ما طرف جنگ چون شود؟ برخاستن بود ز سر جان لوای ما
💡 سپهر سفله سیه کاسگی چو پیشه گرفت نداد بی جگرم لقمه ئی ز خوان کرم
💡 به صید شیر نر ای بی جگر چه کار ترا؟ شکار او نشدن بس بود شکار ترا
💡 همچنان داغ غریبی جگرم می سوزد گرچه جا در دل آتش چو سمندر دارم
💡 شد ترس من از نامه اعمال فزون تر تاریکی شب بیش کند بی جگری را
💡 مکن چو بی جگران از عتاب تلخ شکایت که لطف دوست گلابی است آفتاب ندیده