خام طمع

لغت نامه دهخدا

خام طمع. [ طَ م َ ] ( ص مرکب ) کسی که دارای آرزوی بیهوده و باطل باشد. ( ناظم الاطباء ). آنکه او را طمع خام است. نعت است مر کسی را که صاحب طمع خام باشد:
یکیش خام طمع خواند و یکی بدنفس
یکی کلنگی گوید، یکی چه خوزیخوار.کمال الدین اسماعیل.نه من خام طمع عشق تو ورزیدم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست.سعدی ( طیبات ).جانم از پختن سودای وصال تو بسوخت
تو من خام طمع بین که چه سودا دارم.سعدی.زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات
ای دل خام طمع این هوس از یاد ببر.حافظ.

فرهنگ معین

(طَ مَ ) (ص مر. ) کسی که آرزوهای بیهوده در سر می پروراند.

فرهنگ عمید

دارای آرزوهای بیهوده، کسی که بیهوده به چیزی طمع می بندد: نه من خامطمع عشق تو می ورزم و بس / که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست (سعدی۲: ۳۶۳ ).

ویکی واژه

کسی که آرزوهای بیهوده در سر می‌پروراند.

جمله سازی با خام طمع

💡 سیل اجل در آمد و شیران ز جای برد روبه وشان خام طمع پا فشرده اند

💡 زاندیشهٔ آن که فارغی از غم من من خام طمع بسوختم از غم تو

💡 سودای وصال تو همی پختم و دل گفت این خام طمع بر سر اندیشه ی خامست

💡 منم که پخته عشقم نه خام و خام طمع خدای کرد خمیری از آن خمیرانم

💡 بنگر تو بدین دست و دل و کیسه و صبر سودای که می بزم من خام طمع

💡 آستین کرمت دید ز ساعد پر سیم عاشق خام طمع در طمع خام افتاد

اعتلا یعنی چه؟
اعتلا یعنی چه؟
گمال یعنی چه؟
گمال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز