بی پناه

مترادف‌ها

بی‌کس، بی‌یاور، بی‌دفاع، درمانده

متضادها

محفوظ، حمایت‌شده

لغت نامه دهخدا

بی پناه. [ پ َ ] ( ص مرکب ) که پناه ندارد. رجوع به پناه شود.

فرهنگ عمید

آن که دوست و آشنا و پشتیبان ندارد، بی کس، بی یاور.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه ملجائی ندارد آنکه کسی ویرا تحت حمایت نگیرد بیکس.

جمله سازی با بی پناه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سپه کشته گردیده شه بی پناه غو کوس بر پا ز ناوردگاه

💡 از فراز نی لطفی کن بگوشۀ چشمی زانکه بی پناهان را گوشه ای پناگاه است

💡 بگفتا سکینه منم دخت شاه کز اینگونه گردیده ام بی پناه

💡 جان می کنم سپر به دم تیغ تیز تو دانم اگر زنی به من بی پناه تیغ

💡 گرت هست از جامه چیزی به بار برو بهر این بی پناهان بیار

💡 بسیاری از پناهجویان جنگ‌زده، بدون هیچ سرپناهی و در وضعیت بی پناه، در کمپ‌های بسیار سخت زندگی می‌کنند و به کمک‌های فوری نیاز دارند

💡 حیوانات وحشی که زیستگاه طبیعی خود را از دست داده‌اند، در جنگل‌های کوچک شده بسیار بی پناه و آسیب‌پذیر در برابر شکارچیان هستند

💡 در میان بحران‌های اجتماعی، گروه‌های آسیب‌پذیر جامعه اغلب احساس می‌کنند که بی پناه هستند و هیچ نهاد حمایتی برای آن‌ها وجود ندارد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران