فرهنگ معین
(تَ یا تِ قّ ) (ص. ) صدایی که از شکستن چیزی یا برخورد دو جسم سخت یا افتادن جسمی به وجود می آید.، ~و لق الف - نیمه تعطیل. ب - زهوار دررفته، فرسوده.، ~ ِ ~چیزی درآمدن الف - صدای چیزی درآمدن. ب - افشا شدن امری نهانی.
(تَ یا تِ قّ ) (ص. ) صدایی که از شکستن چیزی یا برخورد دو جسم سخت یا افتادن جسمی به وجود می آید.، ~و لق الف - نیمه تعطیل. ب - زهوار دررفته، فرسوده.، ~ ِ ~چیزی درآمدن الف - صدای چیزی درآمدن. ب - افشا شدن امری نهانی.
[ویکی الکتاب] معنی تَقِ: نگه داری(جزمش به دلیل شرط شدن برای جمله بعدی است)
ریشه کلمه:
وقی (۲۵۸ بار)
صدایی که از شکستن چیزی یا برخورد دو جسم سخت یا افتادن جسمی به وجود میآید.؛ ~و لق الف - نیمه تعطیل. ب - زهوار دررفته، فرسوده.؛ ~ ِ ~چیزی درآمدن الف - صدای چیزی درآمدن. ب - افشا شدن امری نهانی.
💡 علم از سامان، حفظِ زندگی است علم از اسباب، تقویمِ خودی است
💡 نه یک سؤال تو آید در انتقام درست نه یک جواب تو آید در احتشام سقیم
💡 داشتم عزم سفر چون ماه بهر اجتماع ناگه از یک ماهه ره خورشیدم استقبال کرد
💡 آلام اگر تقویت از مهر تو جویند تا حشر همه رامش جان خیزد از آلام
💡 تقدیر و ارادت به مرادت خیزند جان ها ز عدم به اعتمادت خیزند
💡 گر عاشقی بعقل و بتقلید واممان در راه عشق همچو اسیری بجان بکوش