حراست

لغت نامه دهخدا

حراست. [ ح ِس َ ] ( ع مص ) نگاهبانی کردن. نگاه داشتن. ( ترجمان عادل بن علی ). پاسبانی. نگاهبانی. نگهبانی. حفظ. نگاهداری. مراقبت. رقابت. پاسبانی کردن. ( دهار ) ( ترجمان عادل بن علی ). نگاهبانی کردن چیزی یا کسی را. نگه داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). صیانت کردن. محافظت کردن. پاس داشتن. حمایت. مراعات کردن. ضبط کردن:
گفتم شودم حراست افزون
چون هر کس را زیادتی زاد.کمال اسماعیل.حراست رعیت بر پادشاه واجب و لازم است. ( مجالس سعدی ص 21 ).
تو اگر مؤمنی فراست کو
ور شدی مؤتمن حراست کو.اوحدی.

فرهنگ معین

(حِ سَ ) [ ع. حراسة ] (اِمص. ) نگاهبانی، پاسبانی.

فرهنگ عمید

نگهبانی کردن، حفظ کردن، محافظت، نگهبانی، نگهداری، پاسبانی.

فرهنگ فارسی

نگهبانی کردن، حفظکردن، نگهبانی، محافظت
( اسم ) نگاهبانی پاسبانی حفاظت: (( بحفظ و حراست خزاین مشغول شد. ) )

ویکی واژه

نگاهبانی، پاسبانی.

جمله سازی با حراست

💡 به گوشم می رسد از دور آواز درا امشب دلی گم گشته ای دارم که در صحراست پنداری

💡 ای نم دریای جود شه، چه بحراستی که آمد، قبه گردون در این امواج کوچک تر حبابت

💡 عبدالله ناصری، از چهره‌های اصلاح‌طلب، گفته‌است که محافظه‌کاران منتقد دولت به حدود سه هزار فیش حقوق مدیران دست پیدا کرده‌اند. او گفته‌است رسانه‌های محافظه‌کاران از طریق «دستگاه‌های حراستی» به فیش‌های حقوقی دست پیدا کرده‌اند و قصد دارند تا آستانه انتخابات ریاست جمهوری پیوسته این فیش‌ها را منتشر کنند.

💡 نه در شهر است آرامش نه در صحراست تمکینش نمی‌دانم چه سازم خاطر دیوانه‌ای دارم

💡 در تجمع شب وقوع حادثه بیش از ۳٬۰۰۰ نفر از دانشجویان خواستار استعفای معاونت دانشجویی که به حراست دانشگاه تحویل داده شده بود و نداف اسکویی رئیس دانشگاه زنجان می‌شوند. شماری از دانشجویان تمام شب را در سالن ورزش دانشگاه سپری کردند.

💡 بوش گفت: آمریکا به همکاری با متحدین خود برای اطمینان از بروز نکردن خشونت در کوزوو ادامه می‌دهد. وی همچنین گفت: از آمادگی و خواست دولت مستقر در پریشتینا برای حراست و حفاظت از حقوق اقلیت صرب در کوزوو دلگرم شده‌است.