فرهنگ معین
( ~. تَ ) (ص. ) رفیق، همراه.
( ~. تَ ) (ص. ) رفیق، همراه.
= همتگ
همقدم، همراه، هم دور، دوتن که باهم بدوند
رفیق، همراه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 براق عزم او را برق اگر هم تک شود روزی بصد حیلت بر هواری برد با او برون لنگی
💡 محفلی آماده در وی هم محبت هم صفا مجمعی آواره از وی هم تکلف هم محن
💡 این فرایند باعث به وجود آمدن نسل جدیدی از کروموزومهایی میشود، که با نسل قبلی متفاوت است. کل فرایند برای نسل بعدی هم تکرار میشود، جفتها برای ترکیب انتخاب میشوند، جمعیت نسل سوم به وجود میآیند و …
💡 در باب شانزدهم از واحد نهم کتاب بیان نهی اکید از ظرب وشتم شدهاست و این موضوع در باب ششم از واحد دهم تکرار شدهاست
💡 این رهبر هیئت شرع گروه دولت اسلامی به صورت رسمی، ایمن الظواهری رهبر القاعده را هم تکفیر کرد، زیرا به گفته قاضی حطاب، وی اهل تشیع را به میزان کافی دشمن تلقی نمیکند.
💡 ادهم شب در تحیر بود از کارم از آنک هم تک او نقره خنگی داشتم در زیر ران