بکور. [ ب َ ] ( ع اِ ) باران اول وسمی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج، بُکُر. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ). || خرمابن زودرس. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). خرمابن زودرس. ج، بُکُر. ( ناظم الاطباء ) ( ازآنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || ثمره. ( از اقرب الموارد ). || نوباوه. ( آنندراج ).
بکور. [ ب ُ ] ( ع مص ) پگاه برخاستن و در بامداد رفتن. ( غیاث ). پگاه برخاستن و بامداد کردن و بامداد رفتن، و الفعل من نصر یقال: بکر علیه و الیه و فیه؛ یعنی آمد او را بامداد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). پگاه برخاستن و بامداد کردن و بامداد رفتن. ( آنندراج ). بامداد کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). سحرخیزی. || و بکرت علی الحاجة؛ بامداد رفتم برای حاجت. ( ناظم الاطباء ).
(بُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) پگاه خاستن. ۲ - بامداد رفتن. ۳ - بامداد کردن. ۴ - (ا ِمص. ) پگاه خیزی، سحرخیزی.
۱. بامداد کردن.
۲. پگاه برخاستن.
۳. بامداد رفتن.
۱- ( مصدر ) پگاه خواستن. ۲- بامداد رفتن. ۳- بامداد کردن. ۴- ( اسم ) پگاه خیزی سحر خیزی.
پگاه خاستن.
بامداد رفتن.
بامداد کردن.
پگاه خیزی، سحرخیزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همیشه بر سر بام جهان بکوری خصم بنام نامی آنشه فلک نوازد کوس
💡 تهدید کرده بود بکوری مرا طبیب گفتا نعوذبالله بیرون شدن خطاست
💡 دزد هوات کرده سیه دل چنانکه تو از رای تیره شمع بکوران فروخته
💡 شکست یابد لابد بکوری نمرود خلیل را چو بت آزرش بدست افتد
💡 بتاب چهره، ای آفتاب روز افروز که نور گیرد از مهر چشم شبکوران
💡 چرا باید سخن گفتن بکوری که چون بشنید از آن زنهار گوید؟