توطن. [ ت َ وَطْ طُ ] ( ع مص ) جای گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). وطن گرفتن. ( زوزنی ) ( از اقرب الموارد ). اقامت در جائی که گوئی وطن است. ( ناظم الاطباء ). || بر چیزی شدن دل. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).
(تَ وَ طُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) وطن گزیدن، جای گزیدن.
۱. وطن اختیار کردن، شهری را وطن خود قرار دادن.
۲. [قدیمی] جا گرفتن.
۳. [قدیمی] خود را برای امری یا پیشامدی آماده کردن و دل بر آن نهادن.
وطن اختیارکردن، شهری راوطن خودقراردادن، جاداد
( مصدر اسم ) وطن اختیار کردن جای گزیدن.
جای گرفتن. وطن گرفتن
وطن گزیدن، جای گزیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محمود ممدانی، نظریهپرداز سیاسی، پیشنهاد کرد که مستوطنها هرگز نمیتوانند در تلاش خود برای بومیشدن موفق شوند، و بنابراین تنها راه برای پایان دادن به استعمار مهاجرنشین، پاک کردن اهمیت سیاسی دوگانگی مستوطن و بومی است.
💡 شهرکنشین یا مستوطن به شخص یا گروهی گفته می شود که به قصد استعمار و اعمال حاکمیت بر منطقهای، به آن منطقه کوچ دائمی کرده و در آن منطقه شهرک یا مستوطنه جدیدی احداث می کند. به این عمل اصطلاحاً شهرکنشینی یا استیطان می گویند.
💡 استعمار مهاجرنشین، استعمار استیطانی، غصب سرزمین، استعمار مستوطنان یا استعمار شهرکنشینان، زمانی رخ میدهد که استعمارگران به سرزمینی حمله کرده و آن را اشغال کنند تا بهطور دائم جامعه موجود را با جامعه استعمارگران جایگزین کنند.
💡 اسمش میرزا معصوم و سلسله نسبش به شمس الدین تبریزی میپیوندد. در دارالمؤمنین کاشان توطن دارد. نظر به پاکی فطرت و نیکی جبلت به مصاحبت اهل دنیا راضی نگردیده و به کسب و تجارت امور، معاش خود گذرانیده. چنان که در قصیدهای فرماید:
💡 از وی میآید که گفت: «الحُضورُ أَفْضَلُ مِنَ الیقینِ، لأنَّ الْحُضورَ وَطَناتٌ و الیقینَ خَطراتٌ.» حضور به حق فاضلتر از یقین از حق؛ از آن که حضور اندر دل متوطن باشد و غفلت بر آن روا نباشد، و یقین خاطری بود که گه بیاید و گه بشود. پس حاضران اندر پیشگاه باشند و موقنان بر درگاه و اندر غیبت و حضور بابی مفرد بیاریم اندر این کتاب.