تبختر

لغت نامه دهخدا

تبختر. [ ت َ ب َ ت ُ ] ( ع مص ) ( از «ب خ ت ر» ) خرامیدن به ناز. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بناز و غرور خرامیدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). خرامیدن. ( زمخشری ) ( دهار ) ( زوزنی ) ( فرهنگ نظام ). نیکو مشی کردن.( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( فرهنگ نظام ).
- به تبختر رفتن؛ گرازیدن. ( صحاح الفرس ). خرامیدگی و خرامش با ناز و شوکت و به این طرف و آن طرف میل کردن در رفتن. ( ناظم الاطباء ). با تکبر و نخوت راه رفتن، این معنی محدث در فارسی است. ( فرهنگ نظام ). راه رفتن نیک توأم با تمایل یاراه رفتن از روی تکبر و خودپسندی. ( از قطر المحیط ).
|| تکبر. ( زمخشری ):
به تبخترنه بذُل مال ستاند ز ملوک
به تواضع نه بمنت سوی بدگو بدهد.خاقانی.لطفهای شه که ذکر آن گذشت
از تبختر بر دلش پوشیده گشت.مولوی.چون بگفت آن خسته را خاتون چنین
می نگنجید از تبختر بر زمین.مولوی.

فرهنگ معین

(تَ بَ تُ ) [ ع. ] (مص ل. ) خرامیدن، نازیدن.

فرهنگ عمید

۱. تکبر، خودنمایی.
۲. [قدیمی] با خودنمایی و برازندگی راه رفتن، به ناز و غرور خرامیدن.

فرهنگ فارسی

باخودنمایی وبرازندگی راه رفتن، بنازوخرامیدن
( مصدر ) خرامیدنبخود بالیدن نازیدن. ۲- ( اسم ) خود بینی. جمع: تبخترات.

ویکی واژه

خرامیدن، نازیدن.

جمله سازی با تبختر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قصر شهان کی رسد به کلبهٔ درویش تخت تبختر کجا و تاج کرامت

💡 ساز تبختر است اگر مایهٔ شرف این خواجه بوق می‌زند اقبال چنگ و دف

💡 بدان تبختر شاهانه گرگشاید رخ پیاده‌ایست کز او یک سوار جان نبرد

💡 بوقحف چرا چوب زند بر سر اشتر کاشتر به سجود آمده با ناز و تبختر

💡 از تبختر بر قفا مفکن وفاق حاضران هر سخن‌کاینجا سر زلف‌است‌کاکل می‌شود

💡 چون بگفت آن خسته را خاتون چنین می‌نگنجید از تبختر بر زمین

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز