خطاط

در اصل یک اسم فاعل عربی است که به معنای فردی است که در هنر خوشنویسی مهارت دارد. این واژه در منابع لغت‌نامه‌ای همچون «ناظم الاطبا» به صراحت به فردی اطلاق می‌شود که نگارشی زیبا و نیکو دارد و می‌توان او را استاد فن خط نیز خواند. تاریخچه این فن در فرهنگ ایرانی اسلامی بسیار غنی بوده است؛ چنانکه در «نوروزنامه» اشاره شده، در اقلیم عراق، قلم‌های مختلفی برای خط وجود داشته که هر یک ساختار، اندازه و تراش مخصوص به خود را داشته و بزرگی هر خط، نام و جایگاه ویژه‌ای برای خطاطان به ارمغان می‌آورده است. شاعرانی چون مولوی نیز بر اهمیت فن و هدف از نگارش تأکید کرده‌اند، آنجا که می‌گوید: «هیچ خطاطی ننویسد خط به فن / بهرِ عینِ خط نه بهرِ خواندن»، که نشان می‌دهد جوهره هنر خط، زیبایی بصری آن است نه صرفاً خوانایی.

علاوه بر معنای اصلی هنری، این واژه در معانی دیگری نیز به کار رفته است. یکی از کاربردهای کم‌تر شناخته شده آن، اشاره به نوعی ماده آرایشی سیاه است که زنان برای زینت‌بخشی به چهره خود استفاده می‌کردند. این ماده، که گاهی از سنگ سرمه تهیه می‌شد، برای خال‌گذاری بر رخسار، تیره کردن ابروها و یا تزیین مژه‌ها به کار می‌رفته است. منابعی مانند «ابن بیطار» به استفاده از خاکستر سیاهی اشاره دارند که برای زیبایی مو و ابرو به این عنوان مصرف می‌شده است؛ همچنین در «تحفه حکیم مؤمن» ذکر شده که زنان از عصاره ارغوان برای ساختن این نوع ماده تزیینی استفاده می‌کردند. این کاربرد ثانویه نشان‌دهنده گستره معنایی این واژه در زبان فارسی تاریخی بوده است.

لغت نامه دهخدا

خطاط. [ خ َطْ طا ] ( ع ص ) خوش نویس و کسی که خوش می نویسد. ( ناظم الاطباء ). آنکه خوش و خوب نویسد. استاد خط. ( یادداشت بخط مؤلف ): و بزمین عراق دوانزده قلم است هر یکی را قد و اندام و تراشی دیگر و هریکی را ببزرگی از خطاطان بازخوانند. ( نوروزنامه ).
هیچ خطاطی نویسد خط بفن
بهر عین خط نه بهر خواندن.مولوی.خطاط من که عشوه بسیار می کند
گویی همیشه مشق همین کار می کند.سبقی ( از آنندراج ). || ( اِ ) قسمی رنگ سیاه برای زینت زنان. هرچه که بدان خال نهند یا ابرو و پشت لب و مژگانها بدان سیاه کنند. سرمه سنگ است آنگاه که از وی خال نهند بر رخسار زینت را و امثال آن. ( یادداشت بخط مؤلف ): خشب الاقحوان رخو سخیف و تحرقه النسا و فیکون رماداً اسود یتخذونه خطاطا للحواجب یسودها و یحسن شعرها. ( ابن بیطار ). وزنان از ارجوان خطاط می سازند. ( تحفه حکیم مؤمن ). || کاتب. نویسنده. ( ناظم الاطباء ). || نقاش. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- خطاطالبلاد؛ کسی که علم جغرافیا می داند. ( ناظم الاطباء ).
- خطاطالبلادی؛ علم جغرافیا. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

"

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که زیاد نویسد. ۲ - خوشنویس خوش خط.

فرهنگستان زبان و ادب

[هنرهای تجسمی] ← خوشنویس

جمله سازی با خطاط

💡 الخطاطبه (به عربی: الخطاطبة) منطقه‌ای مسکونی در مصر که در استان منوفیه واقع شده‌است.

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
سرشک یعنی چه؟
سرشک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز