تمنع. [ ت َ م َن ْ ن ُ ] ( ع مص ) استوار و قوی شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بازداشتن از آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بازایستادن. ( آنندراج ). || چیره شدن بر آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
(تَ مَ نُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - استوار شدن. ۲ - بازایستادن.
۱. قوی شدن.
۲. استوار شدن.
۳. چیره شدن.
۴. بازایستادن.
۱- ( مصدر ) استوار شدن.۲ - باز ایستادن خود داری کردن. ۲ - ( اسم ) مناعت. جمع: تمنعات.
تمنع ( به عربی: تمنع ) یک منطقهٔ مسکونی در یمن است که در استان شبوه واقع شده است.
استوار شدن.
بازایستادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مباش تند که نتوان ز آفتاب گرفت تمنعی که ز رخسار ماه می گیرند
💡 وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ یعنی لعلّ اصنامهم تنصرهم اذا حزنهم امر و تمنعهم من ذلک و لا یکون ذلک قط.
💡 ثمّ فسّر فقال: «جَنَّاتِ عَدْنٍ» دار اقامة، «مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوابُ» اذا و صلوا الیها وجدوها مفتوحة الأبواب لا یحتاجون الی فتح بمعاناة. و قیل: هذا مثل کما تقول: متی جئتنی وجدت بابی مفتوحا، ای لا تمنع من الدّخول و قیل: هذا وصف بالسّعة حتّی یسافر الطّرف فی کلّ جانب.
💡 و قیل: «أسلموا له» ای اخلصوا له التوحید. مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ ای من قبل ان تموتوا فتستوجبوا العذاب ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ ای لا تمنعون من العذاب.