لغت نامه دهخدا
تغرب. [ ت َ غ َرْ رُ ] ( ع مص ) از سوی غرب آمدن. || دوری گزیدن. و دور رفتن و جدا شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || به غربت شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
تغرب. [ ت َ غ َرْ رُ ] ( ع مص ) از سوی غرب آمدن. || دوری گزیدن. و دور رفتن و جدا شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || به غربت شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
(تَ غَ رُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) از وطن دور شدن، غربت گزیدن.
۱. دوری گزیدن، دور رفتن.
۲. از وطن دور شدن.
از سوی غرب آمدن
[ویکی الکتاب] معنی تَغْرُبُ: غروب می کند
ریشه کلمه:
غرب (۱۹ بار)
از وطن دور شدن، غربت گزیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه حدیث ما در این روز و شب است کاین سخن بس معجب و مستغرب است
💡 روی ابو ذر قال کنت ردف النّبی (ص) فقال یا با ذر این تغرب هذه؟
💡 قلت اللَّه و رسوله اعلم، قال فانّها تغرب فی عین حامیة.
💡 علیک سلام الله ما لاح کوکب و ما طلعت زهر النجوم و تغرب
💡 به مویهگفت بدو کاینت رای مستغرب به ناله گفت بدو کاینت گفت مستهجن