تابانیدن
مترادفها
تابیدن، درخشیدن
متضادها
خاموش کردن، تاریک کردن
لغت نامه دهخدا
تابانیدن. [ دَ ] ( مص ) تاب دادن. پیچ دادن. || به تابش داشتن. به تافتن داشتن. || گرم کردن تنور و غیره.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م. ) نک تاباندن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- بتابش داشتن بتافتن داشتن.۲ - گرم کردن تنور و غیره. ۳- تاب دادن پیچ دادن.
ویکی واژه
نک تاباندن.
جمله سازی با تابانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در انواع اندازهها و شکلها وجود دارند؛ تا برای سبکها و سیاقهای تختههای اسکیت متناسب باشند. اندازههای بزرگتر چرخها که از ۶۵ تا ۹۰ میلیمتر هستند، سریعتر میچرخند، و آسانتر در پریدگیهای پیادهرو حرکت میکنند. اندازههای کوچکتر مثل ۴۸ تا ۵۴ میلیمتر تخته را به زمین نزدیکتر میدارند؛ و باعث میشوند که نیروی کمتری برای شتابانیدن تخته نیاز باشد. چرخها از حیث سختی هم متفاوت هستند. یکای اندازهگیری سختی چرخها در تخته اسکیت، دورومتر است. بعضی اسکیتبردها ریل هم دارد.
💡 نور خورشید در صبحگاه با قدرتی بینظیر شروع به تابانیدن میکند و تمام تاریکیهای شب را با گرمای خود از روی دشتهای وسیع دور میکند.
💡 شاعر در این اثر سعی کرده است با استفاده از استعارههای زیبا، امید را مانند ستارهای در میان تاریکیهای زندگی برای خوانندگان خود شروع به تابانیدن کند.
💡 وقتی چراغهای شهر در شب شروع به تابانیدن میکنند، نمای شهر در میان مه غلیظ بسیار چشمنواز و شبیه به یک تابلوی نقاشی کلاسیک میشود.