تناسخی
لغت نامه دهخدا
تناسخی. [ ت َ س ُ ] ( ص نسبی ) آنکه معتقد است به تناسخ ارواح در اجساد چنانکه محتویات کتابی را نسخه کنند در کتابی دیگر. ( مفاتیح، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). آنکه به عود روح پس از مرگ در جسد دیگر معتقد است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به تناسخ و تناسخیه شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که قابل به تناسخ ارواح است معتقد به تناسخ
جمله سازی با تناسخی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بی سحر نیست هیأت شیخ از رجوع خلق این خر تناسخیست که گوساله میشود
💡 ز حرص قدر و محل مشخ گشته ای و هنوز تناسخی چه بود گونی و حلولی چیست؟
💡 اسنوپ با ادعای «تولد دوباره» در سال ۲۰۱۲، به جنبش راستافاری گروید، تمرکز خود را در موسیقی به سبک رگی معطوف کرد، و پس از سفر به جامائیکا نام خود را به اسنوپ لاین تغییر داد. او آلبومی رگی به نام باززایی (تناسخ) منتشر کرد و گفت: «من همیشه گفتهام که تناسخی از باب مارلی بودم».
💡 برخی از مکاتب باستانی فلسفه بر این باور بودند که جهان بر پایه یک چرخه تناسخی حرکت میکند که در آن روح از بدنی به بدن دیگر منتقل میشود.
💡 او در نوشتههای خود به دیدگاههای تناسخی اشاره کرده بود و معتقد بود که تجربیات فعلی ما، نتیجهای از زندگیهای گذشته در قالبهای مختلف انسانی است.
💡 بحثهای طولانی پیرامون نظریات تناسخی در میان پیروان ادیان مختلف جریان دارد و هر گروه از دیدگاه خاص خود به این مسئله نگاه میکنند.