تحضر

لغت نامه دهخدا

تحضر. [ ت َ ح َض ْ ض ُ ] ( ع مص ) حاضر آمدن. ( تاج المصادر بیهقی ). حاضر شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || و یتعدی. ( منتهی الارب ). حاضر کردن. ( ناظم الاطباء ): تحضره الهم. ( منتهی الارب ). تحضر فلان و تحضره. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ حَ ضُّ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) حاضر کردن. ۲ - (مص ل. ) حاضر شدن.

فرهنگ عمید

حاضر شدن.

ویکی واژه

حاضر کردن.
حاضر شدن.

جمله سازی با تحضر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه شود یارب ار شود وقتی از حلال و حرام مستحضر

💡 باری از این شغب و شور چو لختی بگذشت دل آگاه امیر آمد از آن مستحضر

💡 نواب نایب السلطنة روحی فداه سخت محکم و استوار بپای کار ایستاده بودند، باز هم کالحبل لا تحرکه العواصف هستند؛ اما شما قدری سست گرفتید که حقیقت آن را ملک خوب مستحضر است.

💡 علتش آن بود کز اخلاق ناپاکان ری ملت پاک خراسان هیچ مستحضر نبود

💡 چو میر گشت ازین قصه شگفت آگاه چو خواجه گشت ازین واقعات مستحضر

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز