به میوهای است که دارای گوشت خشک و کرکی با طعمی ترش و تقریباً گس میباشد. اما زمانی که پخته میشود، عطر و طعمی بسیار لذیذ پیدا میکند. این میوه برای تهیه کمپوت مناسب است و همچنین در تهیه مربا و مارمالاد کاربرد فوقالعادهای دارد. اگر دنبال آن هستید، میتوانید بازار کشاورزان یا فروشگاههای مخصوص سبزیجات مراجعه کنید. این میوه بومی ایران و مناطق جنوبی اروپا و آسیای صغیر است و در حال حاضر در کشورهایی مانند ترکیه، چین، ازبکستان، ایران، آرژانتین و نیوزیلند کشت میشود. درخت آن، از خانواده گل سرخیان و در دسته سیبها قرار دارد و برگهایش دارای کرک است. گلهای این درخت خودبارور هستند و در هر دو نوع آب و هوای خنک و گرم میوه تولید میکنند. مقاومت این درخت کمتر است. ریشههای این درخت کمعمق بوده و اکسیژن بیشتری نیاز دارد. این میوه سرشار از ویتامین A، ویتامین B، املاح آهکی و تانن است. همچنین دارای پروتئین، گلوسید، لیپید و آب بوده و هر ۱۰۰ گرم آن حدود ۱۱۲ کالری انرژی تولید میکند. این میوه برای قلب، معده و اعصاب مفید است و دمنوش آن خاصیت آرامبخشی دارد. درخت آن در مناطق مختلف ایران نامهای متفاوتی دارد؛ مثال، در ترکی آذربایجانی حیوا میگویند و در رامیان و کتول شغال، در لاهیجان و دلیجان و رودسر توچ و در رامسر و شهسوار سنگه نامیده میشود. درخت در خاکهای خشک و بسیار آهکی رشد خوبی ندارد و خاک عمیق نیاز دارد. این میوه یک تقویتکننده معده و درمانکننده اسهالهای ساده و خونی شناخته میشود. همچنین در مواردی مانند ورم حاد روده، خونریزیهای قاعدگی و بواسیر تأثیر بسیار مثبتی دارد. بهبود عملکرد دستگاه گوارش کمک کرده و برای تسکین سرفه نیز مؤثر است. دمکرده برگهای آن یک درمان معروف برای سرفه شناخته میشود. انواع کوچکتر دارای پرزهایی بر روی پوست خود هستند که پس از شستشو از بین میروند. مانند سیب و گلابی، میتوان آن را نیز پوست کند و هسته آن را خارج کرد. اما بهتر است آن را از طول دو نیم تقسیم کرده و سپس با قاشق هستهها را خارج کنیم، زیرا محل هستهها در عمیقتر و گردتر از سیب یا گلابی است. پختن آن باعث بهبود طعم آن میشود.

به
لغت نامه دهخدا
به. [ ب َه ْ ] ( صوت ) وه. په. کلمه تحسین که در تعریف و تمجید استعمال شود.خوشا. خرّما. ( فرهنگ فارسی معین ) ( از ناظم الاطباء ).به به. بخ. به. زه. احسنت. آفرین. ( یادداشت بخط مؤلف ). || کلمه تعجب. ( فرهنگ فارسی معین ).
به. [ ب ِه ْ ] ( ص ) در ایرانی باستان «وهیه » ( اوستا «ونگه، وهیه ».«بارتولمه ص 1405» نیز «وهو» صفت است بمعنی خوب و نیک و به. «بارتولمه ص 1395». سانسکریت «وسو»، پارسی باستان «وهو»، پهلوی «وه ». ( از حاشیه برهان چ معین ). خوب و نیک. ( برهان ). خوب و نیک و پسندیده. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). بهتر. نیکوتر.
فرهنگ معین
صرافت کاری افتادن (بِ. صِ فَ تِ اُ دَ ) [ فا - ع. ] (مص ل. ) به انجام کاری وسوسه شدن.
(بِ ) (حراض. ) ۱ - به وسیلة، توسط. ۲ - سوگند، قَسم مانند: به خدا، به جان تو. ۳ - به سویی، به طرف. ۴ - برای، به خاطر. ۵ - بر روی، بر.
(بِ ) [ په. ] (ص. ) خوب، نیک.
فرهنگ فارسی
( اسم ) درختی از تیره گل سرخیان جزو دسته سیبیها که پشت برگهایش کرک دار است. میوه اش زرد و خوشبو و کرک دار و تخمدانش پنج برچهیی و در میوه اش مواد غذایی بسیار جمع میشود بهی آبی سفرجل.
کلم. تحسین که در تعریف و تمجید استعمال شود. خوشا. خرما.

جملاتی از کلمه به
روی کردی به سوی گل زان روی گل ز شادی نگنجد اندر پوست
دوش جامی به خیال رخ تو گفت شعری که به ماهی نتوان
به گاه سرفکندن گفتی آهن که اکنون گشت پیدا جوهر من