معانی و ریشههای این واژه:
فصل بهار:
ربیع یک واژه عربی است که به معنای بهار یعنی فصل اول سال میباشد و به عنوان نامی برای پسران نیز استفاده میشود. این فصل به عنوان نماد زندگی و تجدید حیات طبیعت در نظر گرفته میشود و در آن درختان از خواب زمستانی بیدار میشوند، شکوفه میزنند و جانوران نیز به فعالیت و تولید مثل میپردازند. به همین دلیل، بسیاری از مردم بهار را آغاز زندگی دوباره طبیعت میدانند.
ماهای قمری:
این کلمه همچنین نام دو ماه از سال قمری است: ربیع الاول و الثانی. این ماهها در تقویم اسلامی به عنوان دورههایی از سال شناخته میشوند که با بهار همزمان هستند.
مقام بسطت در قطع مسافت سلوک:
در برخی متون عرفانی و فلسفی، ربیع به معنای مقام بسطت در سلوک و سفر روحانی نیز به کار میرود. این معنا به نوعی به گسترش و توسعه در مسیر سلوک روحانی اشاره دارد و میتواند نمادی از رشد و پیشرفت در زندگی معنوی باشد.
ویژگیهای این نام:
به عنوان نامی که به فصل بهار اشاره دارد، ربیع به معنای زندگی، تجدید حیات و زیبایی است. این نام میتواند به فردی که این نام را دارد، احساس تازگی و شادابی ببخشد.
این اسم به عنوان یک نام پسرانه در فرهنگهای مختلف، به ویژه در جوامع عربی و اسلامی، محبوب است و میتواند نشاندهنده ارتباط با طبیعت و زندگی باشد.
با توجه به معنای عرفانی، این نام میتواند به نوعی به رشد روحانی و پیشرفت در مسیر زندگی اشاره کند.
ربیع.[ رَ ] ( ع اِ ) بهار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ). فصل بهار. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). موسم بهار. ( غیاث اللغات ). بهارگاه. ( دهار ). فصلی از چهار فصل سال است. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).یکی از فصول سال است از 21 آزار تا 21 حزیران. ج، اَرْبِعة، رِباع، اَرْبِعاء. ( از المنجد ). یکی از چهار فصل سال است از فروردین تا آخر خرداد:
وین هدهد بدیع درین اول ربیع
برجاس وار تاجی بر سر نهاده وی.منوچهری.به دیماه خوف آتش غم سپر کن
که اینجا ربیع رجایی نیابی.خاقانی.درربیع دولتت هرگز خزان را ره مباد
فارغم زآمین که دانم مستجابست این دعا.خاقانی.هزار فصل ربیعش جنیبه دار جمال
هزار فضل ربیعش خریطه دار سخا.خاقانی.خوان ساخته برسم کیان اهل مکه را
رسم کیان ربیع دل مکیان شده.خاقانی.نقاش ربیع نقشهای بدیع بر اطراف کوه و هامون نگاشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 261 ).
از گل آن روضه باغ رفیع
ربع زمین یافته رنگ ربیع.نظامی.کدامین ربع را بینی ربیعی
کز آن بقعه برون ناید بقیعی.نظامی.اندرآمد جوحی و گفت ای حریف
وی وبالم در ربیع و در خریف.مولوی.اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده. ( گلستان ). در فصل ربیع که آثار صولت برد آرمیده. ( گلستان ).
- ربیع رابع؛ مبالغه است ( منتهی الارب )، یعنی بهار بسیار فراخ با ارزانی. ( آنندراج ). مخصب. ج، اَرْبِعاء، رُبعان. ( المنجد ).
- ابوالربیع؛ هدهد. ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ).
- یوم الربیع؛ از جنگهای اوس و خزرج است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
|| باران بهاری. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). باران بهاری. ج، اَرْبِعة. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). || بهره ای از آب مر زمین را، گویند: فلانی را از این آب ربیعی است. ( از منتهی الارب ). || آنچه از سبزی چهارپایان خورند. ج، اربعة. ( از اقرب الموارد ). || نهر خرد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). جوی خرد. ( مهذب الاسماء ). بخشی از آب در زمین. ج، رُبُع. ( از المنجد ). || چهاریک. ج، اَرْبِعاء.( مهذب الاسماء ). چهاریک. ج، رُبُع. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یک چهارم. || نام دو ماه از ماههای قمری، و الربیع ربیعان، ربیعالشهور و ربیعالازمنه فربیعالشهور شهران بعد صفر و لایقال فیه الاشهر ربیعالاول و شهر ربیعالاَّخر و اما ربیعالازمنة فربیعان الربیعالاول الذی یأتی فیه النور و الکماة و الربیعالثانی الذی تدرک فیه الثمار. ( اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب )( از ناظم الاطباء ). ربیعالاول و ربیعالاَّخر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به ربیعالاول و ربیعالاَّخر شود.
(رَ ) [ ع. ] (اِ. ) فصل بهار.
۱. بهار.
۲. نام دو ماه از ماه های قمری.
ابن احمد اخوینی (یا اجوینی ) بخاری مکنی به ابو بکر یا ابو حکیم شاگرد ابو بکر محمد بن زکریای رازی و مولف هدایه المتعلمین فی الطب ( ه. م. ) است.
بهار، فصل بهار، بهاری، ماه سوم سال قمری
( اسم ) ۱ - بهار فصل بهار. ۲ - ( تصوف ) مقام بسلطنت در قطع مسافت سلوک. ۳ - نام دو ماه از ماههای قمری. یا ربیع اول ماه سوم سال قمری پس از صفر و پیش از ربیعالاخر. یا ربیع الاخر ( ربیع الثانی ) ماه چهارم سال قمری پس از ربیع الاول و پیش از جمادی الاولی.
کوهی است یا مناره خرد
اسم: ربیع (پسر) (عربی) (طبیعت) (تلفظ: rabi‛) (فارسی: ربيع) (انگلیسی: rabi)
معنی: بهار، نام دو ماه از سال قمری، فصل اول سال، ( در تصوف ) مقام بسطت در قطع مسافت سلوک، ( اَعلام ) ابن احمد اخوینی ( یا اجوینی ) نجاری مکنی [کنیه او] به ابوبکر یا ابو حکیم، شاگرد ابوبکر محمّد ابن زکریای رازی و مؤلف هدایه المتعلهین فی طب، شاگرد ابوبکر محمدبن زکریای رازی و مؤلف هدایه المتعلهین فی طب