لغت نامه دهخدا
خانه نشین. [ ن َ / ن ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه در خانه نشیند. || معزول. منعزل. بیکار از شغل دولتی. بیکاراز عمل. || منزوی. عزلت گزین:
هرکه چون سایه گشت خانه نشین
تابش ماه و خور کجا یابد.ابن یمین.|| مغضوب.
خانه نشین. [ ن َ / ن ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه در خانه نشیند. || معزول. منعزل. بیکار از شغل دولتی. بیکاراز عمل. || منزوی. عزلت گزین:
هرکه چون سایه گشت خانه نشین
تابش ماه و خور کجا یابد.ابن یمین.|| مغضوب.
( ~. نِ ) (ص فا. ) منزوی، گوشه - نشین.
۱. ویژگی کسی که به سبب بیماری یا از دست دادن شغل در خانه به سر می برد.
۲. ساکن خانه.
( صفت ) ۱ - کسی که در خانه نشیند و پی شغلی نرود. ۲ - منزوی گوشه نشین.
مخفف خانه نشین است
خانه نشین (فیلم). خانه نشین ( به انگلیسی: Housesitter ) فیلمی محصول سال ۱۹۹۲ و به کارگردانی فرانک اوز است. در این فیلم بازیگرانی همچون استیو مارتین، گلدی هان، دینا دلانی، جولی هریس، دونالد موفات، پیتر مک نیکول و کریستوفر دورانگ ایفای نقش کرده اند.
منزوی، گوشه - نشین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در خانه تن مشو دلا خانه نشین گر خانه پر از گل است چون خلد برین
💡 همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این بت خانه نشین است این، نه ماه خانه گردست این
💡 ای علی تا بکی از جور عدو خانه نشین تیغ بر گیرکه این داهیه ام الفتن است
💡 گرچه تو چون نقطه یی، خانه نشین از خطّت پای فراتر نبرد، دایرۀ آسمان
💡 دی از سر اسب ای قمر خانه نشین گر آژنگ فتادی که کند عیب تو زین
💡 میخانه نشینیم نه از باده پرستی است از دل نتوان کرد برون حب وطن را