پدید آمدن

پدید آمدن به معنای به وجود آمدن، ظاهر شدن یا شکل گرفتن چیزی است. این واژه برای زمانی به کار می‌رود که چیزی که قبلاً وجود نداشته، ایجاد می‌شود. پدید آمدن می‌تواند درباره اشیای مادی، رویدادها یا حتی افکار و احساسات باشد. این اصطلاح نشان‌دهنده آغاز و شروع یک حالت یا وضعیت جدید است. در متون علمی، پدید آمدن برای توضیح شکل‌گیری پدیده‌ها استفاده می‌شود. در ادبیات نیز این واژه برای بیان تولد یک فکر، اندیشه یا احساس به کار می‌رود. پدید آمدن معمولاً نتیجه یک روند، علت یا شرایط خاص است. این واژه مفهوم تغییر و تحول را در خود دارد. استفاده از آن نشان می‌دهد چیزی از حالت نبود به حالت بودن رسیده است.

لغت نامه دهخدا

( پدید آمدن ) پدید آمدن. [ پ َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) تَبدّی. ( زوزنی ). بدُوّ. ( تاج المصادر ). نشاء. نُشوء. ( دهار ). برح. بروح. براح. ظهور. تَولد. ( دهار ) ( تاج المصادر ). اعراض. ( تاج المصادر ). لوح. بَوح. ضحو. وضوح. نمودار گردیدن. نمودن. خلق شدن. لایح شدن. بوجود آمدن. ایجاد شدن. معلوم شدن. هویدا شدن. ظاهر شدن. پیدا گردیدن. پیدا گشتن. پیدا شدن. آشکار شدن. دیده شدن. مرئی شدن. مجازاً، طلوع کردن. طالع شدن:
تا روز پدید آید و آسایش گیرم
زین علت مکروه و ستمکار و ژکاره.خسروانی.دانی که دل من که فکنده ست بتاراج
آن دو خط مشکین که پدید آمدش از عاج.دقیقی.بروز معرکه بانگشت اگر پدید آید
ز چشم برکند از دور [ کذا ] کیک اهریمن.منجیک.تا پدید آمدت امسال خط غالیه بوی
غالیه تیره شد و زاهری و عنبرخوار.عماره.دل مرد دانا ببُدناامید
خرامش نیامد پدید از نوید.؟ ( حاشیه لغت نامه اسدی نخجوانی ).برخشش بکردار تابان درفشی
که پیچان پدید آید از ابر آذر.؟ ( حاشیه لغت نامه اسدی نخجوانی ).چو زین بگذری مردم آمد پدید
شد این بندها را سراسر کلید.فردوسی.در او [ آسمان ] بخشش و داد آمد پدید
ببخشید داننده را چون سزید.فردوسی.چو بیداردل کارداران من
بدیوان موبد شوند انجمن
پدید آید از گفت یکتن دروغ
از آن پس نگیرد بر ما فروغ.فردوسی.پدید آمد این گنبد تیزرو
شگفتی نماینده نو بنو.فردوسی.وز آن پس چو جنبنده آمد پدید
همه رستنی زیر خویش آورید.فردوسی.پدید آید [ ماه ] آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خورد.فردوسی.شماریت با من ببایدگرفت...
مگر از شمار تو آید پدید
که نوبت ز گیتی بمن چون رسید.فردوسی.جهان آفرین تا جهان آفرید
چنو مرزبانی نیامد پدید.فردوسی.درفش تهمتن همانگه ز راه
پدید آمد و بانگ پیل و سپاه.فردوسی.ز تنگی چوگور ژیان برگذشت
پدید آمد آنجای باغی بدشت.فردوسی.زمانی برآمد پدید آمد اوی
در بسته راچون کلید آمد اوی.

فرهنگ معین

( پدید آمدن ) ( ~. مَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - آشکار گشتن. ۲ - بوجود آمدن. ۳ - معلوم شدن.

فرهنگ فارسی

( پدید آمدن ) ( مصدر ) ۱- هویدا گشتن پیدا گشتن آشکار شدن نمودار گردیدن. ۲- بوجود آمدن خلق شدن. ۳- معلوم شدن مرئی شدن. ۴- طلوع کردن طالع شدن. یا پدید آمدن بامداد ین. پیدا شدن ( زهره و عطارد ) پیش از طلوع آفتاب در مشرق. طلوع صباحی مقابل پنهان شدن بامدادین.

ویکی واژه

آشکار گشتن.
بوجود آمدن.
معلوم شدن.

جمله سازی با پدید آمدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از فیلم‌هایی که وی در پدید آمدنِ آنها نقش داشته است، می‌توان به خاکستر و خون اشاره کرد.

💡 چون عاقبت کار همه گم شدن است آخر ز پدید آمدنت حاصل چیست

💡 همزمان پادشاهی‌های مسیحی کم‌کم پدید آمدند و سبک معماری آن‌ها به مرور گسترش پیدا کرد. این سبک که سبک معماری پیش از روم بود برای مدتی در اوایل قرون جدید از تأثیر نفوذ جریان‌های معماری معاصر در اروپا در امان ماند و معماران اسپانیای مسیحی بعدها سبک‌های معماری معماری گوتیک و رومی را با هم درآمیختند. پس سبک گوتیک در سراسر قلمروی اسپانیا به طرز شگفت‌آوری رشد و گسترش یافت.

ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز