وغب

وغب

در کاربرد اصلی، این واژه به معنای «احمق»، «گول» و فردی ساده‌لوح به کار می‌رود؛ یعنی شخصی که از قدرت تشخیص و درک کافی برخوردار نیست و به‌راحتی فریب می‌خورد. در برخی منابع لغوی مانند لغت‌نامه دهخدا، فرهنگ معین و فرهنگ فارسی، برای این واژه معانی دیگری همچون «ناکس»، «فرومایه» و فردی پست‌منش نیز ثبت شده است که بیشتر به جنبه شخصیتی و منزلت اجتماعی فرد اشاره دارد. همچنین «وغب» در برخی استعمال‌ها به کسی اطلاق می‌شود که دارای بدنی ضعیف، سست و کم‌توان است و از نظر جسمانی استحکام کافی ندارد. نکته مهم و علمی درباره این واژه آن است که در برخی منابع، آن را از «اضداد» دانسته‌اند؛ یعنی واژه‌ای که می‌تواند دو معنای متقابل یا متفاوت داشته باشد. بر همین اساس، در کنار معانی منفی یادشده، گاه «وغب» به معنای «شتر سطبر و توانا» نیز آمده است که نشان‌دهنده قدرت بدنی و استحکام است. این ویژگی، از منظر زبان‌شناسی تاریخی، بیانگر تحول معنایی و تنوع کاربرد این واژه در متون کهن است. از نظر ساختار معنایی، این واژه بسته به بافت جمله و متن، می‌تواند بار تحقیرآمیز، توصیفی یا حتی استعاری داشته باشد. در نتیجه، برای فهم دقیق آن باید به زمینه کاربرد توجه ویژه داشت. در یک تعریف جامع و کلی، «وغب» واژه‌ای است چندمعنا که عمدتاً به معنای احمق، ساده‌لوح، فرومایه یا ضعیف‌بدن به کار می‌رود، هرچند در برخی متون کهن معنای متضاد توانایی و استحکام نیز برای آن ثبت شده است.

لغت نامه دهخدا

وغب. [ وَ ] ( ع اِ ) جوال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || رخت ردی و هیچکاره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || ( ص ) گول. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). احمق. ( اقرب الموارد ). || سست اندام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ناکس و فرومایه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || شتر سطبر توانا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). از اضداد است. ( منتهی الارب ). ج، اوغاب، وغاب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(وَ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - احمق، گول. ۲ - ناکس، فرومایه. ۳ - دارای بدن ضعیف.

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱- احمق گول. ۲- ناکس فرومایه. ۳- دارای بدن ضعیف جمع: اوغاب.

ویکی واژه

احمق، گول.
ناکس، فرومایه.
دارای بدن ضعیف.

بررسی یعنی چه؟
بررسی یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز