وغب

لغت نامه دهخدا

وغب. [ وَ ] ( ع اِ ) جوال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || رخت ردی و هیچکاره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || ( ص ) گول. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). احمق. ( اقرب الموارد ). || سست اندام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ناکس و فرومایه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || شتر سطبر توانا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). از اضداد است. ( منتهی الارب ). ج، اوغاب، وغاب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(وَ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - احمق، گول. ۲ - ناکس، فرومایه. ۳ - دارای بدن ضعیف.

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱- احمق گول. ۲- ناکس فرومایه. ۳- دارای بدن ضعیف جمع: اوغاب.

ویکی واژه

احمق، گول.
ناکس، فرومایه.
دارای بدن ضعیف.

جمله سازی با وغب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زمین وچرخ بغیر از غبار و دودی نیست خوش آن که چشم به دود وغبار نگشاید

💡 دلخراشان پرده چشم وغبار خاطرند سایه فرهاد بر کوه گرانسنگ است بار

💡 در دامن یارند چو آیینه شب وروز هر چند گرفتار درین گرد وغبارند

💡 ابر با ماورد از گرد زمین شوید تا نه بر زلف سمن گرد وغبار آید

💡 نکشید بیدل از این چمن عرق خجالت پرزدن چوغباربی نم هرزه فن نشود چرا همه جا سبک

کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز