وغب. [ وَ ] ( ع اِ ) جوال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || رخت ردی و هیچکاره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || ( ص ) گول. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). احمق. ( اقرب الموارد ). || سست اندام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ناکس و فرومایه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || شتر سطبر توانا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). از اضداد است. ( منتهی الارب ). ج، اوغاب، وغاب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
(وَ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - احمق، گول. ۲ - ناکس، فرومایه. ۳ - دارای بدن ضعیف.
(صفت ) ۱- احمق گول. ۲- ناکس فرومایه. ۳- دارای بدن ضعیف جمع: اوغاب.
احمق، گول.
ناکس، فرومایه.
دارای بدن ضعیف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زمین وچرخ بغیر از غبار و دودی نیست خوش آن که چشم به دود وغبار نگشاید
💡 دلخراشان پرده چشم وغبار خاطرند سایه فرهاد بر کوه گرانسنگ است بار
💡 در دامن یارند چو آیینه شب وروز هر چند گرفتار درین گرد وغبارند
💡 ابر با ماورد از گرد زمین شوید تا نه بر زلف سمن گرد وغبار آید
💡 نکشید بیدل از این چمن عرق خجالت پرزدن چوغباربی نم هرزه فن نشود چرا همه جا سبک