شیر آب

لغت نامه دهخدا

( شیرآب ) شیرآب. ( اِ مرکب ) شیرِ آب. شیر. شیرابه. شیر و لوله ای که آب از آن جریان یابد. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شیر شود. || در اصطلاح رختشویان، آب کم: شیرآب یا شیرآبه دادن به جامه ای که قبلاًآنرا با صابون شسته اند؛ کمی آب بر آن ریختن، یا در کمی آب بار دیگر شستن. آب کشیدن. ( یادداشت مؤلف ).

ویکی واژه

rubinetto

جمله سازی با شیر آب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روزی چنین که کوه درآید به اضطراب از زخم تیر و هیبت شمشیر آبدار

💡 رنگ همچون دایه ی بی مهر در شیرش نماند صبح صادق ریخت از شبنم ز بس در شیر آب

💡 آن فارس جهان عدالت که فارس را از ظلم پاک کرد به شمشیر آبدار

💡 مقرر است که از بهر امتحان، اول نهند بر دم شمشیر آبدار انگشت

💡 پیش از این گر ما در ایام شیر آب داشت می کند در دور ما لب تشنگان در آب شیر