خودکامه

کلمه خودکامه در زبان فارسی به معنای فردی است که قدرت را به تنهایی و بدون توجه به نظرات دیگران در اختیار می‌گیرد و به شیوه‌ای استبدادی عمل می‌کند. خودکامگی یا دیسپوتیزم یکی از شیوه‌های حکومتی تمامیت‌خواه است که در آن قدرت سیاسی به دست یک حاکم خودگمارده متمرکز می‌شود. در نظام‌های اینچنینی، اختیارات حاکم بسیار گسترده و دوره حکومت آن‌ها طولانی است و توزیع قدرت به صورت عادلانه انجام نمی‌شود. خودکامگی می‌تواند به شکل یکه‌سالاری توسط یک گروه یا قشر خاص نیز اعمال گردد.

مترادف‌ها

مستبد، دیکتاتور

متضادها

دموکرات، مردم‌سالار

لغت نامه دهخدا

خودکامه. [ خوَدْ / خُدْ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) خودسر. خودمراد. لجوج. مستبد. آنکه هرچه کند بمیل خود کند. کنایه از جبار و طاغی و ظالم

فرهنگ معین

( ~. مِ ) (ص مر. ) ۱ - خودسر. ۲ - شهربان، مرزبان.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که بکام و میل خود رسیده باشد خود سر خود رای. ۲ - هوی پرست هوس جوی.
خودسر خود مراد

جمله سازی با خودکامه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 که خودکامه مردیست بی تار و پود کسی دیگر آید نیارد درود

💡 درین چارسو هیچ هنگامه نیست که کیسه بر مرد خودکامه نیست

💡 در دوران تاریخ باستان، بسیاری از پادشاهان با رویکردی خودکامه و بدون توجه به خواسته‌های مردم، حکومت می‌کردند که در نهایت منجر به شورش‌های بزرگ می‌شد.

💡 سیستم‌های سیاسی خودکامه معمولاً با محدود کردن آزادی‌های فردی و رسانه‌ها، سعی در کنترل کامل افکار عمومی و جلوگیری از هرگونه انتقاد یا مخالفت دارند.

💡 تحلیلگران سیاسی بر این باورند که گذار از یک حکومت خودکامه به یک نظام دموکراتیک، نیازمند اصلاحات ساختاری عمیق و مشارکت فعال تمامی لایه‌های جامعه است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران