خاری
مترادفها
تیغ، خار
متضادها
گل، زیبایی
لغت نامه دهخدا
خاری. ( اِخ ) تخلص شاعری تبریزی بوده است که این بیت از اوست:
بخت آنم کو که خواب آلوده برخیزی شبی
ناله ام بشناسی و گوشی بفریادم کنی.( از قاموس الاعلام ترکی ج 3 ص 2011 ).
خاری. ( اِخ ) تخلص شاعری که اصلاً اصفهانی و مسکنش سمنان بود این بیت از اوست:
نام لیلی به سر تربت مجنون مبرید
بگذارید که بیچاره قراری گیرد.( از قاموس الاعلام ترکی ج 3 ص 2011 ).
فرهنگ فارسی
تخلص شاعری که اصلا اصفهانی و مسکنش سمنان بود.
جمله سازی با خاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هفت چرخ از عرصه ی قدرش غباری بیش نیست هشت خلد از مجمر خلقش بخاری بیش نیست
💡 آن دوست ز بهر من آزرده شد از دشمن از بهر دل بلبل گل خسته شد از خاری
💡 او با زئوس ازدواج کرد و خاریتس، الاهگان رحمت را به دنیا آورد. بنابر روایتی مبهم از قدیمیترین الاهگان المپ بوده است.
💡 وی در ۲۱ نوامبر ۱۹۴۷ به دنیا آمد و از دانشگاه دولتی وانادزور فارغالتحصیل شد. وی همچنین برندهٔ جوایزی همچون هنرمند افتخاری جمهوری ارمنستان (۲۰۱۱), مدال طلای وزارت فرهنگ جمهوری ارمنستان (۲۰۱۷) شدهاست.
💡 در آن گلزار روی او عجب میماندم روزی که خاری اندر این عالم کند در عهد او خاری