حکمی

لغت نامه دهخدا

حکمی. [ ح َ ] ( ص نسبی ) منسوب به حکم، قبیله ای به یمن. ( الانساب ).
حکمی. [ ح ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به حکم. از روی حکم. بر طبق حکم.
حکمی. [ ] ( اِخ ) نام شاعری از ترکان عثمانی از مردم کالی پلی در مائه 10 هَ. ق. و بیت ذیل از اوست:
غم و غصه الم فرقت فغان و ماتم و حسرت
پیشوردی بغرمی جانا کباب ایتدی یدی زحمت.
حکمی. [ ح َ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بهمنی بخش میناب شهرستان بندرعباس. ناحیه ای است جلگه ای و گرمسیری و دارای 3050 تن سکنه. از رودخانه مشروب میشود. محصولش خرما و مرکبات. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. راه آن مالرو است. مزارع چای بالا و سرکوه جزو این ده است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان بهمنی بخش میناب شهرستان بندر عباس

دانشنامه عمومی

حکمی (میناب). حکمی، روستایی در دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان میناب در استان هرمزگان ایران است. این روستا، مرکز دهستان حومه است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۴٬۴۴۶ نفر ( ۱٬۱۹۷ خانوار ) بوده است.

جمله سازی با حکمی

💡 حکمی ز ازل رفت یقین دان که چنین حال گردون به قضا نیز و قدر باز نگیرد

💡 شنبه ۷ دی ماه ۱۳۹۸ رئیس‌جمهور در حکمی، احمد خرم را برای یک دوره سه ساله به عنوان رئیس سازمان نظام مهندسی ساختمان منصوب کرد.

💡 سوی تو کرد اشارت گفتا که دست حکمش حکمی چگونه حکمی همچون قضای مبرم

💡 در ۲۲ تیر ۱۳۹۵، مجید انصاری، معاون پارلمانی رئیس‌جمهور طی حکمی جایگزین امین‌زاده در معاونت حقوقی ریاست جمهوری گردید.

💡 قضا گفتش که ملک او راست معذوریم ما هر دو به هر حکمی که فرماید بباید ساخت ناچاری

💡 به عیب ظاهر مخلوق بر باطن مکن حکمی که مکنون خلایق را به جز خالق نمی‌داند

انکار کردن یعنی چه؟
انکار کردن یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز