حبلی
حبلی واژهای است که در لغت به معنای آبستن یا باردار بودن به کار میرود. این اصطلاح در زبان فارسی قدیم و عربی به زن حامله اشاره دارد و در متون ادبی و پزشکی نیز برای بیان وضعیت حاملگی زنان استفاده میشود. واژهی حبلی نشاندهندهی زن ممتلی از آب و شراب یا به تعبیر دیگر، زنی است که در جسم خود زندگی تازهای را حمل میکند. در شکل جمع، این واژه به صورت حبلیات یا حبالی نیز دیده میشود و کاربرد آن در متون کلاسیک فارسی و عربی، به ویژه در زمینههای پزشکی و ادبی، رایج بوده است. زنان حبلی در فرهنگهای مختلف به عنوان نماد باروری و زندگی تلقی میشدهاند و این واژه غالباً با احترام و دقت به کار میرفته است.
علاوه بر معنای اصلی خود که اشاره به حاملگی دارد، گاه به صورت استعاری برای بیان ممتلی و سرشار بودن از چیزی نیز به کار رفته است. امروزه، استفاده از این واژه در زبان فارسی بیشتر در متون ادبی و تاریخی دیده میشود و یادآور اهمیت زنان و نقش آنان در استمرار زندگی و نسلهاست. این لغت، هم از نظر معنا و هم از نظر شکل نوشتاری، نمونهای ارزشمند از میراث زبانی فارسی و عربی است.
لغت نامه دهخدا
حبلی. [ ح ُ لا ] ( ع ص ) آبستن. ( دهار ). باردار. حامل. حامله. || زن ممتلی ازشراب و آب. ج، حبلیات، حبالی، حبالیات:
زمانه هر نفسم تازه محنتی زاید
اگرچه وعده معین شده است حبلی را.ظهیر فاریابی.
حبلی. [ ح ُ لا ] ( اِخ ) لقب سالم بن غنم بن عوف بن خورج، بدانجهت که کلان شکم بود، و از اولاد اویند بنوالحبلی که بطنی است از انصار. ( از سمعانی و جز آن ).
حبلی. [ ح ُ ب ُ لی ی / ح ُ ب َ لی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به بنوالحبلی. || منسوب به حیی از یمن. ( سمعانی ).
حبلی. [ ح ُ لی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به حُبلی ̍. || منسوب به حَبلَة. ( معجم البلدان ).
حبلی. [ ح َ لی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به بنی الحبل. ( سمعانی ).
حبلی. [ ح ُ لی ی ] ( اخ ) حاتم بن سنان بن بشر حبلی. عبدالوهاب بن عتیق بن راذان مصری از وی روایت کند. منسوب به حبلة از قرای عسقلان است. ( معجم البلدان ).
فرهنگ معین
(حُ لا ) [ ع. ] (ص. ) آبستن.
فرهنگ عمید
آبستن، باردار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آبستن.
منسوب به حیله
ویکی واژه
آبستن.
جمله سازی با حبلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو در چه طبیعت و ایزد بفضل خویش حبلی فروگذاشته بی حد و منتهاست
💡 راستی نامه نغز او، حبلی است متین که به پیوستن او خلقی بگسسته ز شر