فرهنگ معین
( جمع آوری ) ( ~. وَ ) (حامص. ) ۱ - جمع کردن، گ رد کردن، فراهم آوردن. ۲ - پیش گیری از انتشار یا گسترش. ۳ - نظم دادن به چیزهای آشفته و در هم بر هم.
( جمع آوری ) ( ~. وَ ) (حامص. ) ۱ - جمع کردن، گ رد کردن، فراهم آوردن. ۲ - پیش گیری از انتشار یا گسترش. ۳ - نظم دادن به چیزهای آشفته و در هم بر هم.
جمع آوری
{collection} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] در اصلاح نباتات، گردآوردی تمامی انواع زراعی و غیرزراعی یا غیراهلی یک گونۀ خاص برای مطالعه
raccolta
جمع کردن، گ رد کردن، فراهم آوردن.
پیش گیری از انتشار یا گسترش.
نظم دادن به چیزهای آشفته و در هم بر هم.
💡 بخشی از اطلاعات از کتاب فیزیک ۱ رشته ریاضی و فیزیک تالیف آموزش و پرورش جمع آوری شد.
💡 به دلایل مشکلات زیادی که این نوع از اتوبوسها داشتند، بعدا جمع آوری شدند.
💡 هر چه اسبابست جمع آئیم و پس جمع آوریم پس بحکم حال بیزاری همه برهم زنیم.
💡 قبل از بازگشت به هرمز، او به فتح سرزمین ها در هند مشغول شد اما هرگز از جمع آوری اطلاعات در مورد هرمز و حتی مبادله سفیران یا مکاتبه با وزیرهای آن دست نکشید.
💡 درآمد اکثر مردم روستا از کشت زعفران میباشد وبطور میانگین هر خانوار بین سه تا پنج کیلو زعفران درسال از زمینهای زراعی خود جمع آوری میکنند.
💡 گفت کسی خوش بود عمر دو کاندر یکی تجربه جمع آوری در دگر آری بکار