جلدی

لغت نامه دهخدا

جلدی. [ ج ِ ] ( ص نسبی ) پوستی.
- امراض جلدی؛ بیماری های پوستی. ( از یادداشت های دهخدا ).
جلدی. [ ج َ ] ( حامص ) چستی. جلادت. ( از یادداشت های دهخدا ). جلادة. ( دهار ). شجاعت. دلاوری. ( از یادداشت های دهخدا ). تیزی. گرمی. ( از آنندراج ). صرامت:
یکی سخت پیمان ستد زو نخست
پس آنگه به جلدی ره چاره جست.فردوسی.جلدی و مردی همی پدید کنی
تنگدلی غمگنی ز بی عملی.ناصرخسرو ( دیوان ص 444 ).می رباید ز غایت جلدی
از میان دو چشم ابرو را.باقر کاشی ( از آنندراج ).رجوع به چستی شود.
- امثال:
آفتاب به زردی افتاد، تنبل به جلدی افتاد. ( از امثال و حکم دهخدا ج 1 ص 37 ).
جلدی. [ ج َ ] ( ص نسبی )منسوب است به جلدبن سعد العشیرة. ( انساب سمعانی ).

فرهنگ معین

(جَ ) [ ع - فا. ] (حامص. ) چالاکی، چستی.
(جِ ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) بیماری های پوستی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به جلد پوستی امراض جلدی.

ویکی واژه

بیماری‌های پوستی.
چالاکی، چستی.

جمله سازی با جلدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جلدی کوشش ز سیل و خوش عنانی از نسیم تندی پویش ز برق و گرم تازی از شرار

💡 گفت یا رب جلدی آن را کاین زمان بر سرم اندازی این سقف گران

💡 و علی بن ابی طالب (ع) گفت:یا لیت امی لم تلدنی و یا لیت السّباع مزّقت جلدی و لم اسمع بذکر جهنّم.

💡 ازین سبب شده اکنون بر جبان و شجاع سپهر شهره به جلدی زمین به کسلانی

💡 که جلدی زیرکی را گفت من پالانیی دارم ازین تیزی و رهواری چو باد و ابر نیسانی