جسته جسته

لغت نامه دهخدا

جسته جسته. [ ج َ ت َ / ت ِ ج َ ت َ / ت ِ ] ( ق مرکب ) کم کم.سند آن در لفظ زبان شکسته بیاید. ( آنندراج ). تک تک. گاه گاه. یک یک. ( یادداشت مؤلف ). یواش یواش. تدریجاً. ( فرهنگ نظام ): جسته جسته اخباری میرسد. جسته جسته اطلاعاتی به ما میرسد. جسته جسته اشعار خوب هم درین دیوان دیده میشود. جسته جسته آواز توپی شنیده میشد. جسته جسته حرفهایی از او مسموع شد. ( از یادداشتهای مؤلف ).

فرهنگ معین

(جَ تِ. جَ تِ ) (ق. ) اندک اندک، تدریجاً.

فرهنگ فارسی

کم کم سند آن در لفظ زبان شکسته بیاید. تک تک گاه گاه.

ویکی واژه

اندک اندک، تدریجاً.

جمله سازی با جسته جسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صائب تمام شعر تو یکدست و تازه است این قسم شعرها نتوان جسته جسته گفت

💡 به فال گوش رمیدن نشسته طاقت ما که گوشها ز سخنهای جسته جسته پر است

💡 تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت غماز رنگ هم به زبان شکسته گفت

💡 تا عشق تو شد رام به دل، حرف خرد نقلی‌ست که جسته جسته می‌آید یاد

💡 توان به بال رمیدن گذشت از عالم که جسته جسته ز آتش کند گذار سپند

💡 نیم سپند که فریاد جسته جسته کنم مسلسل است مرا بر سر زبان فریاد

همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز