جادویی

لغت نامه دهخدا

جادویی. ( حامص ) رجوع به جادوئی شود.

فرهنگ معین

۱ - (حامص. ) سحر، ساحری. ۲ - (ص. ) عجیب، شگفت آور.

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] شگفت انگیز: چشمان جادویی.
۲. (حاصل مصدر ) [قدیمی] ساحری، جادوگری: خمار در سر و دستش به خون مشتاقان / خضیب و نرگس مستش به جادویی مکحول (سعدی۲: ۴۸۰ ).
* جادویی کردن: (مصدر لازم ) [قدیمی] سِحر کردن، جادو کردن.

فرهنگ فارسی

۱- سحر ساحری جادوگری. ۲- عجیب شگفت آور ( جادوییها شگفتیها عجایب ).

ویکی واژه

سحر، ساح
عجیب، شگفت آور.

جمله سازی با جادویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «قالَ أَ جِئْتَنا» گفت بما آمدی، «لِتُخْرِجَنا مِنْ أَرْضِنا» تا این زمین ما بگیری و ما را از آن بیرون کنی. «بِسِحْرِکَ یا مُوسی‌» (۵۷) بجادویی خویش ای موسی.

💡 «الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ (۹۱)» ایشان که قرآن بجادویی فرا داشتند و آن را پاره پاره باز دادند.

💡 گیرد دو عالم را فرو آشفته کفر زلف او این کافران از جادویی رونق برند اسلام را

💡 رب العالمین درین آیت خبر داد که جهودان کتاب حق بگذاشتند، و پس روی شیاطین کردند و جادویی آموختند و آن خواندند.

💡 به وحشت برنمی‌آیم ز فکر چشم جادویی چو رم دارم وطن در سایهٔ مژگان آهویی

💡 استفاده از حلقه جادویی برای دفاع از جادوگر در مقابل ارواحی که احضار یا زنده می‌کند؛ و

دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز