جابه جا

فرهنگ معین

(بِ ) (ق. ) فوری، بلافاصله، که بیشتر با فعل مردن به کار برده می شود.

فرهنگ عمید

۱. محل به محل، مکان به مکان، نقطه به نقطه: آن حکیم خارچین استاد بود / دست می زد جابه جا می آزمود (مولوی: ۴۱ ).
۲. درحال، فوراً، فی الفور: جابه جا افتاد و مرد.
* جابه جا شدن: (مصدر لازم )
۱. از جایی به جای دیگر رفتن.
۲. از جای خود تکان خوردن استخوان یا مفصل، از بند دررفتن، از جا دررفتن.
* جابه جا کردن: (مصدر متعدی )
۱. چیزی را از جایی به جای دیگر گذاشتن.
۲. چیزی را در جای خود قرار دادن.

ویکی واژه

فوری، بلافاصله، که بیشتر با فعل مردن به کار برده می‌شود.

جمله سازی با جابه جا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به خیل آن سواری لشکر دلهای مشتاقان فروزان همچو آتشهای لشکر جابه جا بینی

💡 یکی از اولین کارهایی که ای جی وی مورد استفاده قرار می‌گیرد جابه جایی تکراری محصولات بین فرایندهای ساخت می‌باشد.

💡 ای جی وی اغلب برای جابه جایی مواد اولیه استفاده می‌شوند مثل کاغذ فولاد فلزات و پلاستیک.این مورد شامل جابه جایی محصولاتت از در یافت از انبار و رساندن به خطوط می‌باشد.

💡 شد موی خضر در طلبت جابه جا سفید ما را ز موی سر شده تا خار پا سفید

💡 ای جی وی‌ها اغلب در صنعت کاربرد دارد و در جابه جایی موادی مانند غذا پارچه یا حتی تجهیزات پزشکی بیمارستانه استفاده می‌شوند.

💡 سیر کرده بر طریق امتحان کونین را در شب قربت براق برق سیرش جابه جا

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز