توپی
مترادفها
کره، توپ
لغت نامه دهخدا
توپی. ( ص نسبی ) منسوب به توپ، بمعنی بسته و بهم پیچیده.
- ریش توپی؛ ریش انبوه.
|| ( اِ ) چوب مدورگونه که راه آب حوض یا زیرآب حمام و جز آن، بدان استوار کنند. گلوله مانندی ازچوب تراشیده برای سد راه آب. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || یک قسمت از احشاء گوسفند که چون گلوله ایست. جزوی از شکنبه نشخواریان. قطنه. ذات الاطباق. قبه. هزارخانه. ( یادداشت ایضاً ). رجوع به معده شود.
فرهنگ فارسی
منسوب به توپ به معنمب بسته و به هم پیچیده ٠
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:گیپا
جمله سازی با توپی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ملانی سابقۀ کار دوبله نیز دارد و در دوبله پویانمایی زوتوپیا اجرای چند ترانه را برعهده داشتهاست.
💡 این روستا در دهستان راستوپی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بودهاست.
💡 به هر نشیبی فوجی ستاده چون عفریت به هر فرازی توپی کشیده چون اژدر
💡 گفتم:از خویش بریدم،بتوپیوند شدم گفت:احسنت و زهی قاسم نیکو پیوند!
💡 توپی که ستمکاران بستند بر این ایوان بر چشم انوشروان در قلب فریدون شد
💡 در آن میدان جنگ قدیمی، توپهای بزرگ و توپیهای آهنی سنگینی قرار داشتند که نشان از قدرت نظامی عظیم ارتش در آن دوران تاریخی داشتند.
💡 او با دقت تمام، توپی کوچک را به سمت هدف پرتاب کرد تا بتواند در این بازی هیجانانگیز، امتیاز بیشتری نسبت به رقیب خود کسب کند.
💡 ساختار این بنای معماری به صورت توپی و گرد طراحی شده است که باعث میشود فشار هوا به شکلی بهینه و یکنواخت بر بدنه وارد شود.