تورع

مترادف‌ها

پرهیزگاری، پارسایی، تقوا

لغت نامه دهخدا

تورع. [ ت َ وَرْ رُ ] ( ع مص ) پرهیزکاری کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ). پرهیزکاری. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). پرهیزکردن از آن و بازماندن: تورع من کذا. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و منه: و کان یتورع من کسوة الجدید لعیالة. ( ابن خلدون. از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ وَ رُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) پرهیز کردن، دوری جستن.

فرهنگ عمید

۱. پرهیز کردن، پارسایی کردن، دوری کردن از کارهای بد.
۲. پاک دامنی، پارسایی، پرهیزکاری.

فرهنگ فارسی

۱- ( مصدر ) پرهیز کردندوری جستن( از کار بد ). ۲ - ( اسم ) پارسایی پرهیز کاری. جمع: تورعات.

ویکی واژه

پرهیز کردن، دوری جستن.

جمله سازی با تورع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نقل است که به جهت قوت شیخ، قدری غله از قدس آورده بودند و آن را تخم ساخته و در زمین‌های مباح بکشتندی و به قدم حاجت، قوت شیخ از آن بودی و در جامه نیز احتیاجی تمام کرده و تخم آن از حلال حاصل کرده و هر سال زرع کردندی و جامه شیخ از آن بودی و گاه بودی که صوف پوشیدی و به غایت متورع و متقی بوده است.

💡 آن غواص دریاء دین و آن دریاء در یقین آن قطب مکنت و آن رکن سنت آن امام اهل جندبه و سبیق عبدالله خبیق رحمة الله علیه از زهاد و عباد متصوفه بود و از متورعان ومتوکلان بود و درحلال خوردن مبالغتی تمام داشت و با یوسف اسباط صحبت داشته بود و در اصل کوفی بود و بانطاکیه نشستی و مذهب سفیان بن سعید الثوری داشت و در فقه و معاملت و حقیقت و اصحاب او را دیده بود و کلمات رفیع دارد.

💡 اسلام‌آباد یا موتورعبدالواحدشه بخش روستایی در دهستان کورین بخش کورین شهرستان زاهدان استان سیستان و بلوچستان ایران است.موتورعبدالواحدشه بخش رشد جمعیتی قریب به ۲۳۰درصد را تجربه کرده‌است.جمعیت این روستا درحال حاضر،قریب به ۱۰۰نفر برآورد شده است.

💡 از زهاد قوم بود و متورعان ایشان اندر کل احوال. وی را روایات عالی است اندر حدیث. و مذهب ثوری داشت اندر فقه و معاملت و حقیقت آن واصحاب وی را دیده بود و با ایشان صحبت کرده و کلام وی اندر مقالت این طریقت لطیف است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران