تنگنای

لغت نامه دهخدا

تنگنای. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) تنگنا. رجوع به همین کلمه و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - تنگی ضیق. ۲ - جای تنگ مضیقه.۳ - سختی فشار. ۴ - در. کوه. ۵ - راه میان دو کوه. ۶ - قبر لحد. ۷ - دنیا. ۸ - قالب آدمی.
تنگنا

جمله سازی با تنگنای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 السلام ای غنچه نشگفته گلزار غم مانده از غم تنگدل در تنگنای کربلا

💡 درخورم اسرار تنگنای جهان نیست مرغ دلم شاهباز سدره نشین است

💡 برخاست مرغ همتم از تنگنای خاک کو را هوای دام تو و دانهٔ تو بود

💡 برون نرفت فغانت ز تنگنای فلک عبث درین قفس خالی از شکاف مباش

💡 روباه باریک میان زود از سوراخ بجست و گرگ بزرگ شکم در آنجا محکم شد. باغبان به وی رسید و چوبدستی کشید، چندانش بزد که نه مرده و نه زنده پوست دریده و پشم کنده از آن تنگنای بیرون رفت.

💡 به خاطرم غزلی سوزناک می‌گذرد زبانه می‌زند از تنگنای دل به زبان

بج یعنی چه؟
بج یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز