فرهنگ معین
(تَ. بَ ) (اِمر. ) پولی که کسی برای آزاد شدن کسی دیگر از زندان در صندوق دادگستری گذارد، وجه الکفاله.
(تَ. بَ ) (اِمر. ) پولی که کسی برای آزاد شدن کسی دیگر از زندان در صندوق دادگستری گذارد، وجه الکفاله.
پولی که کسی برای آزاد شدن دیگری از زندان در صندوق دادگستری بگذارد، وجه الکفاله.
( اسم ) وجهی که برای آزاد شدن کسی از زندان در صندوق دادگستری گذارند وجه الکفاله.
پولی که کسی برای آزاد شدن کسی دیگر از زندان در صندوق دادگستری گذارد؛ وجه الکفاله.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میان نازک او را به بر بگیرم تنگ که از برای گسستن بهانه میطلبد
💡 گوهر چو قابل افتد گویند کش بها نیست آن گوهری که نبود ای سیم تن بهایت
💡 هرگل درتن بهار چمنساز حیرتیست چشم که باز شد که نه با او دچار بود
💡 جای غزل گفتن بهار همینجاست حیف که مسکین ملک دماغ ندارد
💡 حذر ز الفت دلها درین جنون محفل که شیشههای شکستن بهانه بد مستند