لغت نامه دهخدا
نخریس. [ ن َ ] ( نف مرکب ) نخ ریسنده. ریسنده نخ. نخ تاب. نخاخ. که از پنبه و پشم و جز آن نخ سازد.
نخریس. [ ن َ ] ( نف مرکب ) نخ ریسنده. ریسنده نخ. نخ تاب. نخاخ. که از پنبه و پشم و جز آن نخ سازد.
( صفت ) ریسنده نخنخ تاب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اول آن خامه زن سهو نویس به سر دوک قلم بیهده ریس
💡 از دیگر برندگان مشترک این جایزه دو ریس جمهور آمریکا جورج اچ دبلیو بوش و بیل کلینتون در سال ۲۰۰۵ و آنجلینا جولی هنرپیشه و آنتونیو گوترز کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان در سال ۲۰۰۷ هستند.