تفش

لغت نامه دهخدا

تفش. [ ت َ ] ( اِ ) سرزنش وطعنه را گویند. ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ). تفشه. تفشل. بیغار. ( ناظم الاطباء ) ( از انجمن آرا ).
تفش. [ ت َ ف ِ ] ( اِمص، اِ ) حرارت و گرمی باشد. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). حرارت و گرمی و تپش است. ( انجمن آرا ). بغایت گرمی. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). || کف و تف و آب دهن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ ) (اِ. ) سرزنش، طعنه.

فرهنگ عمید

تپش، تف، گرمی، حرارت.
طعنه، سرزنش.

ویکی واژه

سرزنش، طعنه.

جمله سازی با تفش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نفس چون به هامون در آرد کنون شود از تفش آب دریا چو خون

💡 هاتفش گفتا که‌ای ناخوش منش خوش نه آید هیچ‌نان بی‌نان خورش

💡 به کتفش درآمد سر گرز راست بدان سان که از زین همی گشت خواست

💡 وه چه زهری کز شرارش سوخت قلب مرتضی وه چه زهری کز تفش جسم پیمبر آب شد

💡 گبر کردندی همه بر کتفشان بی کور دین صدر جستندی همه در پایشان بی حاصله

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز