تزاید
مترادفها
تکثیر، افزونگی
متضادها
کاهش، فروکاستن
لغت نامه دهخدا
تزاید. [ ت َ ی ُ ] ( ع مص ) افزون شدن. ( زوزنی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). افزونی و ازدیاد و زیادتی. ( ناظم الاطباء ). || به تکلف افزودن در سخن و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تزید در سخن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || افزودن قیمت کالا هر یک مقابل دیگری تا به نهایت رسد. ( از المنجد ). مزایده. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغه ). || ( اِ ) ( اصطلاح پزشکی ) افزایش بیماری و گذشتن مرض از دوران ابتدایی: چون نفثی اندک همی باشد نشان آن بود که طبیعت آغاز پزانیدن علت کرده است و بیماری از ابتدا، در گذشته است، و هنوز اندر فزونیست و طبیبان این وقت را تزاید گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
فرهنگ معین
(تَ یُ ) [ ع. ] (مص ل. ) زیاد شدن، افزون گشتن.
فرهنگ عمید
۱. زیاد شدن، افزون شدن.
۲. افزونی، افزایش.
فرهنگ فارسی
زیادشدن، افزون شدن، افزایش، افزونی
( مصدر ) ۱- زیاد شدن افزون گشتن. ۲- ( اسم ) افزونیفزونیافزایش.جمع:تزایدات
افزون شدن افزونی و ازدیاد و زیادتی.
ویکی واژه
زیاد شدن، افزون گشتن.
جمله سازی با تزاید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کلام تو ماه است چرخ سخن را ولیکن مهی در تزاید نه نقصان
💡 هر گمان تشنهٔ یقینست ای پسر میزند اندر تزاید بال و پر
💡 زهی ملکت که واجب گشت لابد که نه نقصان پذیرد نه تزاید
💡 گرچه جانم را وبالی ورچه عمرم را زوالی باد حسنت در تزاید باد عمرت بر توالی
💡 زهی ملکت که واجب گشت لابد که نه نقصان یذیرد نه تزاید