لغت نامه دهخدا
ترد. [ ت ُ ] ( ص ) شکننده و نازک و رقیق و بی دوام. ( ناظم الاطباء ). زودشکن. شکننده. سست. مقابل چغر.
ترد. [ ت ُ ] ( ص ) شکننده و نازک و رقیق و بی دوام. ( ناظم الاطباء ). زودشکن. شکننده. سست. مقابل چغر.
(تُ ) (ص. ) (عا. ) ۱ - تر و تازه. ۲ - هر چیزی که زود شکسته گردد.
۱. هر چیزی که زود شکسته شود، زودشکن.
۲. نازک.
۳. [قدیمی] تروتازه.
تروتازه، تازک، ودشکن، هرچیزی که زودشکسته شود
۱-تر و تازه لطیف ۲ - آنچه که زود شکسته گرددزود شکن
شکننده و نازک و رقیق و بی دوام. زود شکن. شکننده. سست مقابل چغر.
[ویکی الکتاب] معنی تُرَدَّ: که برگردانده شود
ریشه کلمه:
ردد (۵۹ بار)
(عا.)
croccante
تر و تازه.
هر چیزی که زود شکسته گردد.
💡 گرفتم این که بود موج در شنا تردست چه دست وپای درین بحر بی کناره کند
💡 روش اعدام با توپ بیش از هر چیز دیگر با سرکوب شورشهای ۱۸۵۷ در هند شناخته میشود. بخشی از روزنوشتههای یک ناظر، تصویری از گستردگی استفاده از به توپ بستن در آن واقعه به دست میدهد:
💡 بسی نان چون مه و خورشید سایل را شود روزی به بزم ار گسترد اقسام جود و حشمت و خوان را
💡 مبیننت به همراه ارائه اینترنت خانگی طیف گستردهای از خدمات ارتباطی و اینترنتی سازمانی را نیز ارائه میکند که اینترانت داخلی تمامی بانک ها را نیز در بر می گیرد.
💡 عاجزان شهوت و تردامنی با صد شتاب خویش را در آب از کسوت معرا افکنند