تذلل. [ ت َ ذَل ْ ل ُ ] ( ع مص ) فروتنی کردن و نمودن. ( تاج المصادر بیهقی ). فروتنی و تواضع نمودن. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). فروتنی نمودن و عجز کردن و خود را خوار داشتن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). فروتنی نمودن و خود را خوار داشتن. عجز و درخواست کردن. ( ناظم الاطباء ): او را دیدند قطرات حسرات بر رخساره باتململ و تذلل و توجع و تفجع. ( تاریخ بیهق ص 174 ).
تو آن کمند نداری که من خلاص بیابم
اسیر ماندم و درمان تحملست وتذلل.سعدی.|| رام شدن. ( زوزنی ).
(تَ ذَ لُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) خواری نمودن، فروتنی کردن.
۱. خود را خواروذلیل نشان دادن، اظهار خواری و فروتنی کردن.
۲. خواری، زبونی.
خودراخواروذلیل نشان دادن، خواری وزبونی
۱-( مصدر ) خواری نمودن فروتنی کردن. ۲- رام شدن. ۳-( اسم ) خواری فروتنی. جمع: تذللات.
خواری نمودن، فروتنی کردن.
💡 جاه اورا چیست باقی جز خلود جاودان خصم اورا چیست درمان جز تذلل کردنش
💡 هزار گونه تذلل به جای آوردم یکی نکرد اثر در مناعت ایشان
💡 احباب تو را باد همه ناز و تنعم اعدای تو را باد همه رنج و تذلل
💡 تکبر یا استکبار یعنی انسان خود را برتر از دیگری بداند و عکس آن تذلل و خواریست، یعنی تن به هرکاری داده و شخصیت خود را ضایع کند و هر دو اینها مذموم است. حد وسط آن دو تواضع و فروتنی است.
💡 جاه طلبی یا ریاست طلبی عشق به مقام و نیاز به حترام دیگرانست و در برابر ان تذلل وتواضع است که بسیارپسندیده است.
💡 حریت مطلق در مقام غنای مطلق یافته شود، والا از روی معشوی، همچنانکه نیاز و عجز عاشق را ناز و کرشمۀ معشوق دریابد همچنین کرشمه و ناز او را نیز طلب و نیاز عاشق بکار آید، و این کار بییکدیگر راست نیاید، اینجا ناز و کرشمه و دلال معشوق با نیاز و تذلل و انکسار عاشق همه آن گوید: