تخلیق
مترادفها
آفرینش، خلق کردن
متضادها
نابودی، تخریب
لغت نامه دهخدا
تخلیق. [ ت َ ]( ع مص ) به خَلوق اندودن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از زوزنی ). طلا کردن کسی را به بوی خوش و زعفران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). معطر گردانیدن چیزی را به بوی خوش. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || تمام خلق گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). تمام خلق کردن. ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). تمام خلقت گردانیدن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || هموار و برابر کردن تیر را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نرم گردانیدن تیر را. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). نسو کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). || برابر کردن چوب را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
فرهنگ معین
(تَ لِ ) [ ع. ] (مص م. ) خوشبوی ساختن.
فرهنگ عمید
بوی خوش مالیدن، خوش بو ساختن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مالیدن بوی خوش و زعفران خوشبوی ساختن.
ویکی واژه
خوشبوی ساختن.
جمله سازی با تخلیق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر که او را قوت تخلیق نیست پیش ما جز کافر و زندیق نیست
💡 صاحب تحقیق را جلوت عزیز صاحب تخلیق را خلوت عزیز
💡 ما ز تخلیقِ مقاصد زندهایم از شعاعِ آرزو تابندهایم
💡 علم از تحقیق لذت می برد عشق از تخلیق لذت می برد
💡 بی یقین را لذت تحقیق نیست بی یقین را قوت تخلیق نیست
💡 چون ز تخلیقِ تمنّا باز ماند شهپرش بشکست و از پرواز ماند