تازه خط

لغت نامه دهخدا

تازه خط. [زَ / زِ خ َطط / خ َ ] ( ص مرکب ) آنکه ریش و سبلت وی بتازگی دمیده باشد. ( ناظم الاطباء ). نوخط. که تازه از رخسارش خط برآمده باشد. آنکه بتازگی خط او دمیده باشد. آنکه موی تازه بر رخسارش دمیده باشد:
با لب تازه خطش چند سیاهی بزند
چهره آب خضر را بزمین می مالم.صائب ( از آنندراج ).دارد ز انفعال رخ تازه خط او
در پیرهن ز جوهر خود خانه آینه.صائب ( ایضاً ).

فرهنگ معین

( ~. خَ ) (ص مر. ) پسری که تازه پشت لبش مو روییده.

فرهنگ عمید

پسری که تازه بر روی لبش مو روییده باشد، نوخط.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه ریش و سبلت وی بتازگی دمیده باشد نو خط.

ویکی واژه

پسری که تازه پشت لبش مو روییده.

جمله سازی با تازه خط

💡 آه از دمی که نوبت قربان شدن رسید بر نوجوان تازه خط شاه تاج دار

💡 از دوستی تازه خطان دل نتوان کند هر چند که ریحان سبک از ریشه برآید

💡 دیدن تازه خطان شاهد بالغ نظری است واله آیه رحمت نشدن بی بصری است

💡 جوان تازه خط شاه دین، علی اکبر دو گیسویش بود از خون سر، خضاب چرا؟

💡 گر تو ای تازه خط از زلف نبخشی تاری نسخه جان پریشان بچه شیرازه کنم

💡 چون گل تازه خطاهاش بر انگشت مگیر مجمر آساش فرو گستر دامان بر سر

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
اعتلا یعنی چه؟
اعتلا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز