دمیده. [ دَ دَ / دِ ] ( ن مف ) فوت کرده. پف کرده. || که در آن بدمند. نای و بوق و مشک و هر چیزی که در آن دمیده باشند:
ز نای دمیده بر آهنگ دور
گمان بود کآمد سرافیل و صور.نظامی. || آماسیده. بادکرده. ورم کرده. پف کرده. بالاآمده از پوکی. ( یادداشت مؤلف ): رخاخ؛ زمین دمیده که زیر پا شکسته گردد. باجر؛ کلان شکم و آماسیده و دمیده جوف. ( منتهی الارب ). || خروشیده. غریده:
شب تاختنی کرد چو عفریت دمیده
بر ماه فرس رانده و با چرخ چخیده.منوچهری. || رسته و روییده. ( ناظم الاطباء ):
بگذر ای دوست تا به وقت بهار
سبزه بینی دمیده بر گِل ِ من.( گلستان ). || شکوفه. || ممتدشده. || وزنده و شکفته. || وزیده. ( ناظم الاطباء ). || طلوع کرده. ( یادداشت مؤلف ).
-دمیده صبح؛ سپیده صبح. ( ناظم الاطباء ). || برافروخته. سرخ شده. برتافته: بفرمود تاطشتی از انگشت دمیده بیاوردند. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ج 3 ص 504 ).
(دَ دِ ) (ص مف. ) ۱ - فوت کرده، پف کرده. ۲ - وزیده. ۳ - روییده. ۴ - طلوع کرده.
۱. وزیده.
۲. روییده.
( اسم ) ۱ - فوت کرده پف کرده. ۲ - وزیده. ۳ - روییده. ۴ - طلوع کرده.
فوت کرده، پف کرده.
وزیده.
روییده.
طلوع کرده.
💡 چه کنم چه چاره گیرم که ز شاخ علم و دانش ندمیده هیچ خاری که بدل نشانم او را
💡 در «تفسیر علی بن ابراهیم» در ذیل آیه «و در صور دمیده میشود پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است بی جان افتد.» (زمر/۶۸)»، از پیشوای چهارم شیعیان روایت شده که میگوید «و از برای شیپور یک سر و دو طرف است، و میان طرف هر سری از آن دو طرف به اندازه بزرگی آسمانها و زمین است.»
💡 این لطف بین که با گل آدم سرشتهاند وین روح بین که در تن آدم دمیدهاند
💡 بنده چون برین صفت بسرای سعادت رود آنجا ریحان کرامت بیند. نسیم انس دمیده، زیر درخت وجود تخت رضا نهاده، بساط انس گسترده، شمع عطف افروخته. بنده ملکوار نشسته و دوست ازلی پرده برگرفته بسمع بنده سلام رسانیده و دیدار ذو الجلال نموده.
💡 و سرانجام آنکه، هندوییسم میگوید، بشر ناآگاه است و نمیداند که ذات مطلق چگونه روح خود را در آفریدگان دمیدهاست. آغاز و پایان جهان، ماورای زمان است و زمان همانند پلی است میان ازل و ابد و چون انسان مادی، اسیر در حصار زمان و مکان است، نمیتواند از ازل و ابد آگاهی داشته باشد.
💡 در این نقاشی، آدم در گوشهای لمیده و به نظر میرسد که خداوند تازه روح را در وجودش دمیده باشد. در برابرِ آن، حوا در حالی که دستِ خداوند را به دورِ گردنِ خود دارد، در گونهای از امنیت و آسایش است، اما کنجکاوانه به آدم مینگرد. این تابلو، دارای جنبههای باورِ مسیحی و فلسفی میباشد.