بیسوادی

لغت نامه دهخدا

بی سوادی. [ س َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بیسواد. عامی بودن. امی بودن. ( یادداشت مؤلف ). || کم مایگی در دانش و معلومات.

فرهنگ فارسی

حالت و کیفیت بیسواد

جمله سازی با بیسوادی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درصد بالای بیسوادی در پایتخت کشور مشهود است که با ۴۱۱ هزار و ۸۴۸ بی‌سواد بعد از استان سیستان و بلوچستان قرار گرفته‌است.

💡 اسپیریتوالیسم در کارائیب به دلیل تماسی که با سایر ساختارهای دینی داشتند، مسیرهای مختلف بیانی را انتخاب نمودند؛ مثلاً در مناطق شهرنشین ارواح‌گراها از سواد بالایی برخوردار بودند و این توانایی را داشتند تا مفاهیم نویسندگان خارجی را به‌خوبی درک کنند. اما در مناطق روستانشین، بیسوادی شایع بود و پیروان اسپیریتوالیسم دارای عقاید و روش‌های گوناگونی بودند.

💡 با توجه به این وجود استان‌های تهران فارس و کرمان ارتباط دو زبانه بودن منطقه با نرخ بیسوادی چندان معقول به نظر نمی‌رسد.

💡 شعار مجله «کاتالیزوری قدرتمند برای بیداری هنری غرب آفریقا» بود که در حقیقت نویسندگان ارفئوس سیاه بدنبال بیداری و آگاه‌سازی مردم سیاه و مقابله با استعمار، بردگی، فقر و بیسوادی در آفریقای غربی می‌گشتند. بعدها با اضافه شدن متفکران دیگری چون امه سزر و لئوپولد سدار سنگور به این مجله، دامنه و اهداف آن گسترش پیداکرد و مطالب برای آفریقایی‌های فرانسوی زبان نیز در دسترس شد.

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز