بیجا

لغت نامه دهخدا

بیجا.( ق مرکب ) بی هنگام. بی وقت. بی موقع. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. آن که جا و مکان یا خانه ندارد.
۲. [مجاز] بی هنگام، بی موقع.
۳. [مجاز] نادرست.
۴. [مجاز] بی سبب.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بیهوده بی فایده. ۲ - بی موقع بی هنگام بی وقت. ۳ - ناصواب نادرست. ۴ - بی سبب.

جمله سازی با بیجا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم وفا هم خواهش ما هیچ پرسش عیب نیست آن که می گفتی که خواهش در وفا بیجاست، هست

💡 آغ یازی، روستایی از توابع بخش کرانی شهرستان بیجار در استان کردستان ایران است.

💡 سید اسحاق سبحانی ( زاده ۱۳۶۳ بیجارکردستان) یک بازیکن فوتبال اهل ایران است.

💡 آغبلاغ طغامین روستایی از توابع بخش کرانی شهرستان بیجار در استان کردستان ایران است.

💡 جز این‌که کلفت بیجا کشد چه سازد کس جهان‌المکده و آرزو نشاط آهنگ

💡 خلق نیکی‌ کز طبیعت می‌بزاید مرد را پیکری بیجان بسان صورت صورتگرست

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز